ریویو نویسی / یا: چقدر با این کتاب حال کردی؟! Reviewed by Momizat on . اشاره: این یادداشت دربارۀ «ریویونویسی» در پایگاه اینترنتی شهرستان ادب منتشر شده است و ادبیات اقلیت آن را بازنشر داده است. / شهرستان ادب: یادداشتی می‎خوانید از آ اشاره: این یادداشت دربارۀ «ریویونویسی» در پایگاه اینترنتی شهرستان ادب منتشر شده است و ادبیات اقلیت آن را بازنشر داده است. / شهرستان ادب: یادداشتی می‎خوانید از آ Rating: 0
شما اینجا هستید:خانه » بازنشر » ریویو نویسی / یا: چقدر با این کتاب حال کردی؟!

ریویو نویسی / یا: چقدر با این کتاب حال کردی؟!

بازنشر یادداشتی از مهدی کفاش دربارۀ ریویونویسی
ریویو نویسی / یا: چقدر با این کتاب حال کردی؟!

اشاره: این یادداشت دربارۀ «ریویونویسی» در پایگاه اینترنتی شهرستان ادب منتشر شده است و ادبیات اقلیت آن را بازنشر داده است. / شهرستان ادب: یادداشتی می‎خوانید از آقای مهدی کفاش داستان‎نویس و منتقد ادبیات داستانی با موضوع امروزی «ریویو». ریویو اصطلاحی است که هنوز ترجمه مناسبی برایش پیدا نشده است. فعلا می‎توان از آن با عنوان «مقاله‎های مروری» یاد کرد.

ریویو «review» نویسی 
 یا: چقدر با این کتاب حال کردی؟!

در ایام نمایشگاه کتاب امسال با دو شگفتی روبرو شدم. اول، استقبال کم‎سابقه مردم برای خرید کتاب داستان و خصوصاً رمان و دوم، حجم وسیع انتشار رمان خارجی که جایی برای نفس کشیدن رمان ایرانی باقی نمی-گذاشت. این بود که تصمیم گرفتم دقیق‎تر از سال‎های پیش با مراجعه‎‎های مکرر به نمایشگاه کتاب و بررسی میدانی، دلیل اقبال مردم به ادبیات داستانی و هزینه کردن برای خرید کتاب را بفهمم.

دوستان غرفه‎دار من در غرفه‎‎های انتشارات مختلف از فروش کتاب راضی بودند و رضایت بیشتر را کسانی داشتند که تمرکزشان را از کتاب‎های علمی و فلسفی و روان‎شناسی و تاریخ و… به سمت انتشار رمان ایرانی و خصوصاً رمان خارجی برده‎بودند. از جلوی همه غرفه‎‎های سالن عمومی و بسیاری از غرفه‎‎های سالن کودک و نوجوان که عبور می‎کردم با پوستر‎ها و پلاکارت‎‎های بزرگ تا تبلیغات دست‎نویسی مواجه می‎شدم که بیننده را ترغیب به خرید آخرین اثر نویسنده یا نسخه بدون سانسور یا ترجمه اصلی یا برنده جایزه نوبل و پولیتزر و پرفروش‎ترین اثر در آمریکا و اروپا می‎کرد. نکته جالب توجه، ترجمه‎‎های متعدد از یک اثر در انتشارات مختلف بود که همه تأکید بر اصالت بیشتر، نسبت به ناشر رغیب داشتند.
در غرفه‎گردی‎‎های چند باره‎ام که با خرید بیشتر کتاب نسبت به سال‎های پیش همراه بود، بار‎ها با این سؤال مواجه می‎شدم که چرا رمانی که در حال ورق زدن‎اش بودم را برای خرید انتخاب کرده‎ام؟ یا کدام رمان را برای خرید توصیه می‎کنید؟ در مقابل، وقتی که من از کتاب‎های خریداری شده آن‎ها سؤال می‎کردم و دلیل انتخابشان را می‎پرسیدم معمولاً توصیه‎‎های شفاهی دوستان و آشنایان کتابخوان و یا اعضای کانال‎های شبکه‎‎های مجازی و یادداشت‎هایی که در شبکه‎‎ها و سایت‎ها در مورد معرفی کتاب‎ها منتشر کرده‎بودند را دلیل انتخاب کتابهایشان برای خرید می‎دانستند. ….سؤالاتی از این دست من را متوجه نکته جالبی کرد:

۱- هیچ منبع قابل اتکای علمی و نظری برای ترجیح دادن و انتخاب کتاب، مورد مراجعه قرار نگرفته‎بود!

۲- ارزش توصیه‎‎های دوستانه، بیشتر از نقد‎های علمی و نظری منتقدین مطبوعاتی نزد خوانندگان بود!

وقتی که دلیل عدم مراجعه به نظرات منتقدان را از خریداران کتاب پرسیدم دلایلی مانند: پیچیدگی و سخت خوانی نقدها، سردر نیاوردن، سر راست نبودن، طولانی بودن نقدها، حوصله نداشتن، عدم اعتماد به منتقدین به خاطر وابستگی به جریانات رسان‎های و باند‎های ادبی یا سیاسی،… را ذکر کردند.

زمانی که به دنبال یافتن دلایل اقبال یک کتاب، به سایت‎های خارجی سر زدم تصورم نسبت به نقد عوض شد. برخی از دلایل اقبال خواننده خارجی دقیقاً همان دلایلی بود که خواننده وطنی با آن برای خرید کتاب اقدام می‎کرد: شهرت و کسب جوایز جهانی مانند پولیتزر، من بوکر، نوبل، ایمپک دوبلین (گرانترین جایزه ادبی جهان)…

اما آثاری هم وجود داشت که هیچ کدام از جوایز بزرگ را کسب نکرده‎بود و حتی برای دریافت آن‎ها کاندیدا هم نشده‎بود ولی با اقبال زیاد مخاطب روبرو شده‎بود! معمولاً این آثار به دلیل اقتباسی که از آن‎ها در ساخت فیلم‎‎های سینمایی یا سریال‎‎های موفق توسط فیلم‎نامه نویسان صورت گرفته‎بود، مشهور شده‎بودند. در واقع این کتاب‎ها، اعتبارشان را از اعتبار کارگردان و فیلم‎نامه نویس و تیم سازنده فیلم و سریال کسب کرده‎بودند.

با مراجعه به نقد رمان‎ها و فیلم‎ها، متوجه فاصله میان توقعی که خواندن کتاب با تماشای فیلم در مخاطب ایجاد کرده‎بود؛ شدم. کتاب‎ها آن چیزی نبود که بر اساس‎شان فیلم ساخته شده‎بود و کسانی که بعد از دیدن فیلم سراغ خواندن کتابی که بر اساس آن ساخته‎شده بود، رفته‎بودند از خواندن کتاب ناامید شده‎بودند.

 در یادداشت‎ها، بارا‎ها به تفاوت دو گونه ادبی و تصویری اشاره شده‎بود؛ با این همه تغییری در نظر مخاطبان به صورت محسوس دیده نمی‎شد.

منتقد (ادبی و سینمایی) هم نظرش با نظر خوانندگان و بینندگان فاصله چندانی نداشت و این درست نقطه مقابل منتقد وطنی بود که تقریباً هیچ وقت خودش را متعلق به سیاره خوانندگان کتاب نمی‎داند و نظرش را تن‎ها نظر قاطع و قطعی در مورد کتاب می‎داند.

برایم جالب بود که منتقد ادبی خارجی، ابتدا نظرات خوانندگان را دیده‎بود و در نهایت پس از جمع‎بندی نظرات و سنجش طرفین نظرش را با نظر اکثریت تطبیق داده‎بود. منتقد در نقدش به صورت فنی و ریزبینانه آن‎چیزی که موجب لذت خواننده عام از داستان شده‎بود ولی خواننده به دلیل عدم اطلاع از مباحث نظری داستان نویسی قادر به شرح و توضیح‎اش نبود را روشن کرده‎بود. البته منتقد نیم نگاهی هم به کسانی که در نظراتشان نکات منفی داستان را دیده‎بودند داشت و با تطبیق نظرات بر نظریه‎ادبی و عناصر داستانی آن نظرات را هم توضیح داده‎بود.

منتقد؛ شارح و روشنگر نظراتِ عقل جمعی بود و از دانش‎اش در تبیین و علمی کردن نظرات از دل برآمده‎ی خوانندگان و بینندگان آثار داستانی و تصویری بهره برده‎بود. در حالی که منتقد ایرانی اینگونه نبود.

طبیعی بود که پس از مدتی خوانندگان نظراتِ منتقد را نظر خود می‎دانستند و نظرات او را دنبال می‎کردند.

ریویو همان مقاله مروری!

منتقد ادبی آن سوی آب‎ها به ضرب المثل این سوی آب‎ها معتقد بود که: (همه چیز را همه‎گان دانند.) او برای پیدا کردن نظرات همه‎گان به وبلاگ‎ها و نظرات و مقالات مروری (ریویو) ‎هایی که بر کتاب‎های داستان نوشته شده‎بود سر می‎زد. باور به دموکراسی، حتی در دنیای ادبیات هم در اظهار نظرات آزاد خوانندگان، خود را نشان می‎داد.

مطمئن‎ام که با ترفند‎ها و شگرد‎هایی می‎توان به این نظرات جمعی (دموکراسی ادبی) جهت داد ولی این اتفاق را نمی‎توان بهان‎های برای عدم اظهار نظر و نبود مقالات مروری در فضای ادبی- هنری ایران دانست.

مقالات مروری، همان حلقه مفقوده میان دنیای نشر و نویسنده و خواننده است. مقالات مروری یا همان ریویو-ها، جایی است که سیستم ارزش‎گذاری جمعی خوانندگان حرفه‎ای، بنابر سلایق و علایق خود می‎تواند عیار یک اثر داستانی و رمان را مشخص کند. مقالات مروری قید و بند‎های نقد ادبی را ندارد و نیاز نویسنده آن بیش از علم به نظریات ادبی، داشتن شم قوی و حساسیت و ذوق هنری است. برای نوشتن مقالات مروری حتی رعایت نثر معیار و نگارش ادبی هم آنچنان مورد نظر نیست زیرا لحن مقالات مروری صمیمی و در عین حال صریح است.

در تعریف مقالات مروری در منابع دانشگاهی اینگونه آمده‎ است:

 « تحقیقی که برای فهم و درک بهتر افراد و همچنین تجمیع یک موضوع تحقیقی، با ساز و کاری خلاصه سازماندهی شود را مقاله مروری می گویند. یک مقاله مروری بیشتر به طبقه بندی تحقیقات می پردازد و در عوض چندان توجهی به فرض و ابتدای تحقیقات ندارد. بلکه آنچه مهم است، ارزیابی و مقایسه در طبقه بندی تحقیقات است. هدف مقاله ‎های مروری، تجمیع یک دیدگاه در یک موضوع تحقیقی به شیوه خلاصه شده است.»

از این تعریف علمی که بگذریم به آنچه که در مطبوعات و فضای مجازی «ریوویو» گفته می‎شود می‎رسیم.

حسین پاینده در مقال‎های به جای ریویو عبارت « مرور و معرفی » را پیشنهاد می‎کند و ظایف سه‎گان‎های را برای ریویو بر می‎شمارد که عبارتند از: «اطلاع‌رسانی و توصیف و ارزیابی».

بنابر تعریف فوق ریویو یا «مرور و معرفی» (یا تسامحاً «نقد کتاب») نوشتاری است توصیفی و اطلاعات‌دهنده، همراه با برخی اظهارنظر‎های ارزش‌گذارانه. هدف از نگارش این نوع مقاله، در درجه‌ی اول معرفی آثار ادبی یا کتاب‌‎های تازه‌منتشرشده است.

کارکرد مقاله‌ی «مرور و معرفی» به شناساندن آثار ادبیِ تازه‌منتشرشده منحصر نمی‌شود، بلکه فیلم‌‎های تازه‌اکران‌شده یا نمایش‌‎هایی که به تازگی بر صحنه‌ی تئاتر اجرا شده‌اند نیز می‌توانند موضوع مقالات موسوم به «ریویو» باشند. در زمانه‌ی پُرمشغل‎های که هر انسان اندیشمند یا روشنفکری احساس می‌کند که نه فقط چندین کتاب مفید و درخور مطالعه را در نوبت انتظار برای خواندن قرار داده است، بلکه همچنین می‌خواهد چندین فیلم جدید را در سینما ببیند، مراجعه به مقالات «مرور و معرفی» و اطلاع یافتن از تازه‌‎های هنر و ادبیات می‌تواند کمک بزرگی برای اولویت‌بندی یا تصمیم به خواندن کتاب‌‎ها و دیدن فیلم (یا شاید هم نخواندن و ندیدن برخی از آن‌ها) باشد.

ریویو یعنی مزه کردن کتابی که دوستش داری!

به نظر من ریویو دقیقاً همان کاری است که سرآشپز‎های مشهور در دنیا انجام می‎دهند، یعنی مزه کردن غذای رستوران‎های مختلف و امتیاز دادن به مزه و طعم غذا‎های آن‎ها و سنجش با طعم اصیل آن غذا که در ذائقه‎شان دارند. واقعیت این است که سرآشپز‎های مشهور خودشان شخصاً به همه رستوران‎های درجه یک و دو و سه و ممتاز سر نمی‎زنند. این سرآشپز‎ها را در مرحله امتیاز دادن و انتخاب درجه ممتاز غذا می‎بینیم.

 مؤسساتی که زیر نظر این سرآشپز‎ها کار می‎کند افرادی با حساسیت بالا در قوه بویایی و چشایی و بینایی را استخدام می‎کند. این افراد پس از گذراندن مراحل آموزش، تبدیل به آزمون‎گر غذا می‎شوند. و آزمون‎گر‎های مؤسسه هستند که نظرشان را در مورد غذا به سرآشپز می‎دهند. این افراد آشپز نیستند ولی اطلاعات ابتدایی آشپزی و پخت غذا را از سرآشپز مؤسسه آموخته‎اند و به اصطلاح، دانش آشپزی را تا آنجا که به تشخیص مزه و طعم و بو و شکل غذا مربوط شود، می‎دانند و می‎توانند بر اساس دیدن و چشیدن و بوییدن، کیفیت غذا را تشخیص دهند. آنچه در کتاب‎های پرطرفدار درجه‎بندی سرآشپز‎ها در غرب ثبت می‎شود و یا در نشریات منتشر می‎شود بیشتر نظر همین افراد است نه سرآشپز مشهور!!

اما در دنیای هنر، اوضاع به گونه‎ی دیگری است. به محض انتشار یک رمان یا مجموعه داستان یا اکران یک فیلم یا اجرای یک نمایشنامه «ریویو نویس»‎ها اولین کسانی هستند که رمان و مجموعه داستان را می‎خوانند و به دیدن فیلم و نمایشنامه می‎روند و با یادداشتهای‎شان آثار هنری را معرفی می‎کنند. این ریویو‎ها غالباً به پانزده سؤال، پاسخ می‎دهند.

این پرسش‌‎های پانزده‌گانه به شرح زیرند:

۱. جایگاه این کتاب تازه‌منتشرشده در میان کتاب‌‎های مشابهِ دیگری که پیش از آن انتشار یافته بودند چیست؟
۲. آیا از حیث درونمایه، نوع شخصیت‌پردازی، شیوه‌ی روایت و غیره، بین این اثر و آثار نویسندگانِ هم‎عصرِ این داستان‌نویس می‌توان مشابهتی دید؟
۳. این کتاب در مجموعه آثار خودِ نویسنده چه جایگاهی دارد؟
۴. آیا این نویسنده توانسته است سبک داستان‌نویسیِ خود را متحول کند و به شیو‎های نو داستان بنویسد؟
۵. سبک نویسنده تا چه حد با موضوع داستان‌هایش هم‎خوانی دارد؟
۶. آیا او همچنان به موضوعاتی می‌پردازد که در مجموعه داستان‌‎های قبلی‌اش در کانون توجه او قرار داشتند، یا به تأسی از تحولات فرهنگیِ جامعه و ظهور مسائل اجتماعیِ جدید، توجه خود را به موضوعات معاصر و مرتبط با زندگی متأخر معطوف کرده است؟
۷. آیا داستان‌‎های کتاب از کشش و تعلیق لازم برای علاقه‌مند کردن خواننده برخوردارند یا نه؟
۸. آیا می‌توان شخصیت‌‎های این مجموعه داستان را با شخصیت‌‎های سایر آثار نویسنده مقایسه کرد؟
۹. آیا می‌توان گفت یک اثر ادبی دیگر (از نویسند‎های دیگر) منبع کار این داستان‌نویس بوده است؟
۱۰. شخصیت‌‎های داستان‌‎های او بیشتر از کدام گروه اجتماعی یا از چه سنخی هستند؟
۱۱. چه تیپ خوانند‎های با چه ذائقه‌ی ادبی‌ای احتمالاً از این داستان‌‎ها لذت خواهد برد؟
۱۲. آیا انتشار این کتاب جدید، در کارنامه‌ی ادبی نویسنده نشان‌دهنده‌ی حرکتی به جلو (یک دستاورد) است یا بیشتر حکایت از درجا زدنِ او دارد؟
۱۳. آیا طرح روی جلد کتاب، مضامین اصلی آن را بازمی‌تاباند یا نه؟
۱۴. آیا گروه سنیِ خاصی مخاطب داستان‌‎های این مجموعه هستند؟
۱۵. در یک جمع‌بندی کلی، مزیت‌‎ها و ضعف‌‎های این کتاب چه هستند؟

ممکن است در ریویو به همه این سؤالات یا تن‎ها به چند سؤال آن‎ها پاسخ داده‎شود اما نتیجه‎اش را فردای انتشار ریویو می‎توان در کتابفروشی‎‎ها و سالن‎های سینما و تأتر دید.

 اروپایی‎‎ها و آمریکایی‎‎ها هم با همه ثروتی که دارند نمی‎توانند تمام آثار منتشر شده و معرفی شده در آمازون و گودردز را بخرند و بخوانند. نمی‎توانند همه فیلم‎‎های معرفی شده در IMDB را بخرند و تمام فیلم‎‎های اکران شده‎ در سالن‎های بی‎شمار سینما را ببینند و تمام تأتر‎های روی صحنه را به تماشا بنشینند.

از طرفی همیشه منتظر خواندن و دیدن یک اثر استثنایی و شاهکار ادبی و هنری هستند. برای همین به ریویو-نویس‎‎ها مراجعه می‎کنند که کارشان دیدن و خواندن است و چشم مورد اطمینان آن‎ها هستند.

البته با توجه به ظهور نشریات الکترونیک بسیاری از این ریویو‎ها ابتدا در سایت‎های ژورنالیستی و وبلاگ‎های ادبی و حتی صفحات شخصی منتشر می‎شود و سپس در نشریات مکتوب پس از پرداخت حقوق نویسنده ریویو بازنشر می‎شود. (قابل توجه نشریات کپی- پیست کار داخلی!)

تفاوت ریویو و نقد به زبان ساده

« نقد» کنشی متکی به نظریه است و هر نظری‎های هم، روش‌شناسیِ خاص خود و مجموعه اصطلاحات تخصصیِ خود را دارد. «منتقد» کسی است که با به‌کارگیریِ اصطلاحات تخصصی و با اِعمال کردن روش‌‎های برآمده از یک یا چند نظریه، متنی را بررسی می‌کند. طبق این تعریف نقد، مخاطبین متخصص که با نظریه ادبی سروکار دارند را به عنوان مخاطب مورد نظر قرار می‎دهد. اما «ریویو» بنا بر آنچه گذشت دایره مخاطبین عمومی‎تر را در بر می‎گیرد که نسبت به مخاطبین نقد، دارای دانش کمتری در حوزه نظریه ادبی و روش‎شناسی هستند و بهتر است بگویم اصلاً علاق‎های به بحث‎های نظری- ادبی ندارند اما پول دارند و هدفشان لذت بردن از تخیل نویسنده و تجربه هیجان، ترس، آرامش، شادی … در خوانش داستان است.

 این مخاطبین که بدنه دنیای ادبیات را تشکیل می‎دهند دقیقاً کسانی هستند که برای ادبیات هزینه پرداخت می‎کنند و به دنبال برآورده شدن انتظاراتشان هستند. نویسنده می‎تواند نسبت به نظریات منتقدین بی‎تفاوت باشد یا با نقد آن‎ها مخالفت کند اما نمی‎تواند نسبت به مخاطبین عمومی و نمایندگانشان یعنی «ریویو نویس‎ها» بی‎تفاوت باشد.

ریویو نویسان کسانی هستند که نقش واسطه را برای بنگاه‎‎های نشر ایفا می‎کنند و از طرفی به دلیل نظرات صریح و بی‎غل و غش و با کمترین میزان پیچیدگی (به خلاف نظرات منتقدان!) حرفشان را حتی مخاطبین عادی هم درک می‎کند و بر اساس نظراتشان حاضر به پرداخت هزینه خرید کتاب است.

هرچند سایت‎هایی مانند « (گودریدز ) به انگلیسی(Goodreads )» جهت امتیاز دادن به کتاب‎ها و ریویو نویسی سالهاست که ایجاد شده‎است و اتفاقاً طیف وسیعی از خوانندگان و نویسندگان داخلی و خارجی از آن برای اطلاع رسانی در مورد کتاب‎‎ها استفاده می‎کنند؛ اما هنوز مخاطب عادی کتابخوان ایرانی چندان آشنایی با این قبیل سایت‎ها ندارد.

انفجار ناگهانی شبکه‎‎های اجتماعی بر بستر تلفن همراه، فرصت چندانی برای معرفی سایت‎هایی نظیر گودریدز باقی نگذاشت و آنقدر سریع کانال‎های ارتباطی تلفن همراه، در میان جامعه فراگیر شد که به مرور مخاطبان به جای نظر دادن، به نشان دادن شکلک به نشانه تأیید (لایک؟!) بسنده کردند و نظر مورد پسند خود را با کپی کردن در جای دیگر بدون هیچ کم‎وکاست نشان دادند و با ادامه این رویه به مرور مرگ خلاقیت را باید انتظار کشید.

به نظرم در شکل خوش‎بینانه، شبکه‎‎های اجتماعی می‎تواند موجب رشد کتابخوانی ‎شوند به شرط اینکه به جای فقط کپی- پیست کردن نظرات دیگران، خود نیز صاحب نظر باشیم و ریویو نویسی یک از روش‎‎های خلاقانه اظهار نظر است که حتی می‎تواند برای نویسنده ریویو، شهرت و ثروت به دنبال داشته ‎باشد.

ریویو به سبک ایرانی یا امروز لی لی چی می‎خونه؟

در فضای مجازی سایت‎ها و وبلاگ‎های کم‎نظیری هستند که سالهاست به ریویوی نویسی در حوزه کتاب مشغول هستند و انصافاً موفق هم بوده‎اند. در انت‎ها می‎خواهم  یکی از وبلاگ‎هایی که کارش ریویو نویسی (البته نه با تعریف کامل بالا) را معرفی کنم. اسم فارسی وبلاگ: «امروز لی‎لی چی می‎خونه؟» است. نویسنده ناشناس با اسم مستعار لی‎لی چند سال است که در وبلاگش به صورت هفتگی کتاب‎هایی را معرفی می‎کند و بخش‎هایی از کتابی که از آن لذت برده را به انتخاب خودش به همراه مشخصات کتاب و عکس‎های زیبایی از کتاب با پس زمینه انتخابی با سلیقه خوبش در وبلاگش قرار می‎دهد. اعتبار انتخاب‎‎ها و نظریات «لی‎لی» امروز به حدی است که سایت‎ها و اپلیکشن‎های پرمخاطبی مانند: «آخرین خبر» نظریات او را به همراه لینک منبع که وبلاگ اوست، بازنشر می‎دهند. سلیقه لی‎لی کاملاً متنوع است و صرفاً بر اساس سلیقه و لذت خواننده است و کتاب‎هایی با درونمایه متفاوتی مانند: طنز و عاشقانه و مذهبی و جنگی و آشپزی و روان‎شناسی و جامعه‎شناسی و…. با اولویت رمان و ادبیات داستانی را شامل می‎شود.

 به جز وبلاگ امروز لی‎لی چی می‎خونه؟ صفحات دیگری هم مانند: «گوشه»، «دو خط کتاب»، «کتابخوان»، «کتابنما» وجود دارد که نویسندگان آن‎‎ها به جای نقد کتاب به «ریویو» نویسی با حال و هوای ایرانی مشغول هستند و اتفاقاً به مرور مورد اقبال کتابخوان‎‎ها قرار گرفته‎اند.

با امید روزی که ریویو نویسی در ایران توسط دوست‎داران کتاب جدی گرفته‎شود و در فضایی که به مدد ابزار‎های مدرن، زبان دیگر مانعی برای ارتباط با مخاطب خارجی نیست؛ این ریویو‎ها توسط خوانندگان غیر فارسی زبان دیده‎شود و درخواست آثار فارسی زبان توسط خارجی‎‎ها بهانه و انگیزه لازم را جهت ترجمه آثار به زبان‎‎های دیگر فراهم کند.

خرداد ۹۵

کانال سایت ادبیات اقلیت در تلگرام

Print Friendly

پاسخ (1)

تمامی حقوق برای پایگاه اینترنتی «ادبیات اقلیت» محفوظ است.

رفتن به بالا