شعری از سایه باقری Reviewed by Momizat on . ادبیات اقلیت ـ شعری از سایه باقری: . همیشه دیر رسیده‌ام به صندلی‌های نیمه‌جویدۀ اتوبوس که این‌بار هالۀ قهوه‌ای پستان زنی از دهان کودکش بیرون مانده بود و دست عرو ادبیات اقلیت ـ شعری از سایه باقری: . همیشه دیر رسیده‌ام به صندلی‌های نیمه‌جویدۀ اتوبوس که این‌بار هالۀ قهوه‌ای پستان زنی از دهان کودکش بیرون مانده بود و دست عرو Rating: 0
شما اینجا هستید:خانه » شعر » شعری از سایه باقری

شعری از سایه باقری

شعری از سایه باقری

ادبیات اقلیت ـ شعری از سایه باقری:

.

همیشه دیر رسیده‌ام

به صندلی‌های نیمه‌جویدۀ اتوبوس

که این‌بار

هالۀ قهوه‌ای پستان زنی

از دهان کودکش بیرون مانده بود و

دست عروسکی زیر پا

از پارگی کفش به راه گرفتم چشمانم را

که بریزد در خیابان

و بریزم در خیابان تمام انگشتانم را

که تمام پل‌ها از تنم بگذرد

که همیشه دیر برسم

تا از برهنگی موهایم بپیچم به شالی سیاه

که از پیچ امین الدوله

بوی گلاب می‌آمد و

«چیزی نمانده است چهل ساله خواهم شد»

شهروندی از آب گذشته

که در شکم هیچ نهنگی پیامبر نمی‌شوم

اگر زنم

درز بگیر لابه‌لای حرف‌هایت را و

برس به رسالت مورچه‌ها

که روی ستون فقراتم سیاه می‌روند تا ایستگاه

ایستاده‌ام میان دو قطب

با عقربه‌ای که رو به شمال است و

تنی که به جنوب می‌زند

و جنوب

جنوب زن

که همیشه دردناک است و

بیرون زدگی از لای ران‌هایش پیداست

بیرون بکش از موهایت

از کتف بزن بیرون

استخوان بترکان

پوست بینداز از گلو

بخوان

بخوان و صدا را معتبر کن…

ادبیات اقلیت / ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸

Print Friendly, PDF & Email

پاسخ (1)

  • هادی

    با سلام

    چه خوب میشه اگر شاعر راجع به شعر خودش و انگیزه سرودن شعرش حرف زنند و تحلیلی از معنا و مفهوم شعرش ارئه بدهند. اینطوری خوانندگان هم هرکدام در یک وادی سرگردان نمیشن و منظور شعر را تمام و کمال متوجه می شوند . کاش شما هم از این شعر تحلیلی ارائه بدید تا با زبان شعر شما آشنا بشیم . متششکر

تمامی حقوق برای پایگاه اینترنتی «ادبیات اقلیت» محفوظ است.

رفتن به بالا