گزارشی از نشست نقد و بررسی کتاب “مای ما” نوشتۀ فاطیما فاطری Reviewed by Momizat on .  ادبیات اقلیت ـ گزارش ارسالی: نشست نقد و بررسی کتاب "مای ما" نوشتۀ فاطیما فاطری با حضور نویسندۀ کتاب و نیز فرحناز علیزاده و سپیده ابرآویز، 21 آبان 1396، در کتاب  ادبیات اقلیت ـ گزارش ارسالی: نشست نقد و بررسی کتاب "مای ما" نوشتۀ فاطیما فاطری با حضور نویسندۀ کتاب و نیز فرحناز علیزاده و سپیده ابرآویز، 21 آبان 1396، در کتاب Rating: 0
شما اینجا هستید:خانه » خبر و گزارش » گزارشی از نشست نقد و بررسی کتاب “مای ما” نوشتۀ فاطیما فاطری

گزارشی از نشست نقد و بررسی کتاب “مای ما” نوشتۀ فاطیما فاطری

گزارشی از نشست نقد و بررسی کتاب “مای ما” نوشتۀ فاطیما فاطری

 ادبیات اقلیت ـ گزارش ارسالی: نشست نقد و بررسی کتاب “مای ما” نوشتۀ فاطیما فاطری با حضور نویسندۀ کتاب و نیز فرحناز علیزاده و سپیده ابرآویز، ۲۱ آبان ۱۳۹۶، در کتابخانۀ شریعتی تهران برگزار شد.

نویسندۀ رمان مای ما در ابتدای جلسه، در پاسخ به سؤال فرحناز علیزاده، نویسنده، منتقد و گردانندۀ این نشست ادبی، دربارۀ چرایی نوشتن این اثر گفت: هر نویسنده در مواجهه با یک درگیری ذهنی یا روبه‌رو شدن با یک معضل اجتماعی، دست‌ به ‌قلم می‌شود. در مورد این کتاب موضوع به سال‌ها قبل برمی‌گردد که با یک پرسش شروع شد: چرا با وجود ادیان الهی که بی‌شک رسالتی جز بهتر کردن زندگی نداشتند، ما هنوز گرفتار اختلاف، جنگ و خون‌ریزی هستیم و به اهدفی که ادیان داشته‌اند، نرسیده‌ایم. این پرسش انگیزه‌ای شد برای خلق این اثر.

فاطیما فاطری در پاسخ به سؤال دیگری از فرحناز علیزاده دربارۀ عنوان کتاب و سرفصل‌ها گفت: منظور از “مای ما” وابستگی به جمع در فرهنگ، سیاست و مذهب است و به‌ طور خاص در این اثر وابستگی جمع در مذهب. در مورد «فرامَن» معنای لغوی آن منظور بوده (وجدان)؛ نه معنای فرویدی آن‌. نامیرا هم که معنایش جاودانگی است. در آیین ما، شهید نامیرا و جاوید است. در قرآن کریم اشارۀ صریحی شده به شهدا که زنده‌اند و نزد خدا روزی می‌خورند. در این اثر، کشتۀ راه عقیده هم‌سنگ و هم‌سطح شهید قرار می‌گیرد.

در ادامه، آتوسا سمیعی، مدیر نشر نشانه، برداشت خود را از «فرامن» چنین بیان کرد: برداشت من از «فرامن» معنای عرفانی و شهودی آن بوده، از من فراتر رفتن تا به مایی رسیدن.

سپس برخی از حاضران جلسه به بیان نظر خود دربارۀ کتاب پرداختند و مسائلی از جمله اقتدار روایت مرد در لحن و زبان و روایت داستان از زبان یک جامعه‌شناس اشاره کردند.

پس از آن، سپیده ابرآویز، نویسنده منتقد و روزنامه‌نگار، دلیل انتخاب راوی مرد توسط نویسنده را اوضاع خانوادگی و حضور پررنگ‌ مردها ارزیابی کرد و گفت: به عقیدۀ من دوران کودکی نویسنده در انتخاب راوی بی‌تأثیر نبوده است.

و ادامه داد: داستان بلند “مای ما” پتانسیل تبدیل شدن به رمان را داشته است.

فرحناز علیزاده نیز با تأیید نظر سپیده ابرآویز برای تبدیل اثر به رمان، ادامه داد: به نظر بهتر می‌آمد که بخش‌هایی از داستان، خصوصاً در پایان اثر که “چماندشتی‌ها” دچار تحول می‌شوند، گسترش بیشتری ‌می‌یافتند.

علیزاده افزود: از خوبی‌ها و محاسن اثر این است که داستان با یک عدم تعادل شروع می‌شود. با این‌که کسی آدرس جدید خانۀ راوی را ندارد که کم‌تر از یک هفته است به آن جا اسباب‌کشی کرده، یکی زنگ خانه را می‌زند و خبر مرگ دوستش (فؤاد) را می‌دهد. کمی بعد، با عدم تعادل دوم روبه‌رو می‌شویم: اجازه ندادن برای دفن و کفن. نکتۀ دوم اشارۀ نویسنده به فرهنگ مردم “چماندشت” است؛ مثل زخم زدن به بازو هنگام تشیع جنازه، خواب بد را به کلوخ گفتن و در چاه انداختن و مراسم شاطر خدنگ، برای یافتن سفرکرده‌ای که از او بی‌خبراند.»

در ادامه، سپیده ابرآویز گفت: «با این‌که داستان خوب نوشته شده، می‌شد با روایت خطی پیش نرود و از تکنیک‌ها و بازی‌های فرمی بیشتری استفاده کند.»

همچنین در این جلسه، زهرا درودیان، ویراستار و فعال فرهنگی حاضر در جلسه، ضمن بیان مخالفتش با رمان شدن اثر و این‌که روایت خطی داستان را دلیلی برای کم شدن جذابیت اثر نمی‌داند، گفت: «داستان به‌قدری خوب پردازش شده و ذهن مخاطب را درگیرکرده که متوجه نمی‌شویم باید فرمی هم می‌داشت.

وی همچنین در مورد تم و محوریت موضوع گفت: “مای ما” داستان اندیشه و القای یک مفهوم است و در هدفی که داشته، موفق عمل کرده است.

او مراسم شاطر خدنگ و پسر شیرین‌عقل آقاجان (ماندعلی) را دارای پتانسیل بالایی برای بهتر شدن کار دانست و اضافه کرد: باید تکلیف این دو مورد قبل از ورود راوی به چماندشت معلوم می‌شد. اگر راوی از ابتدای ورود به چماندشت، جیغ‌های ماندعلی را می‌شنید یا آدمک چوبی در مراسم شاطرخدنگ با کوله‌باری از کلوچه در بخش‌هایی از داستان حضور پیدا می‌کرد، به فضای داستان بیشتر نزدیک می‌شدیم.

در ادامه، فرحناز علیزاده به طرح سؤال‌هایی دربارۀ اتفاق‌های “مای ما” پرداخت و گفت: چرا وحید در آخر داستان ناگهان ترسش می‌ریزد و به دیدن آقاجان می‌رود؟ یا چه‌طور از جعفر و عقیل نمی‌ترسد و تنها به قهوه‌خانه می‌رود؟ چرا پدر فؤاد به دو مردی که وجهۀ خوبی بین مردم ندارند، اعتماد می‌کند؟ یا در پایان داستان چرا تشیع فؤاد همراه با شهادت پسر کوچک‌جان همراه می‌شود؟ چه اتفاقی برای مردم چماندشت می‌افتد؟

در پایان نشست، نویسنده ضمن تشکر از منتقدان و حاضران، به برخی از سؤال‌ها که در طول جلسه مطرح شده بود، پاسخ داد و از جمله گفت: از دید من، نویسنده مقدمه‌چینی‌ها را کرده و این از نگاه خواننده دور نیست. اگر دور و بعید است، استناد می‌کنیم به حرف راوی که در خط‌های پایانی داستان گفته، قرن معجزه نیست من از این مردم معجزه می‌بینم.

گزارش از: جابر تواضعی

ادبیات اقلیت ـ ۱۳ دی ۱۳۹۶

Print Friendly, PDF & Email

پاسخی بگذارید

تمامی حقوق برای پایگاه اینترنتی «ادبیات اقلیت» محفوظ است.

رفتن به بالا