شما اینجا هستید:خانه » شعر (Page 4)

سه شعر از فاطمه احمدزادگان

سه شعر از فاطمه احمدزادگان: باران ببافم به شانه‌های علف / به قیچی بِکَنم چارقدی ته‌نشین در گل / و عشق در دهان ما چنان / بشکند کلماتی به دندان / آن‌قدر له بکند به زل زدنم / که رختخواب خوابش /  به پاشنۀ آب / بایستد / به گیاهان و علف‌ها و بوته‌های فلفل... ...

ادامه محتوا

سه شعر از ساناز وارسته

سه شعر از ساناز وارسته: ابرهایم را قایم می‌کنم / و این تنهایی عجیب پیچیده در گیاهان پنبه را / بالشم را در آغوش می‌کشم / قورباغه‌ها / بیرون می‌جهند / باید / قبل‌تر از این‌ها به آبگیری فکر می‌کردم... ...

ادامه محتوا

دو شعر از مرتضی صادقیان

دو شعر از مرتضی صادقیان: کنارم کسی نیست / و طراوت ناخن‌هایم از دست می‌رود، / به این رسیده‌ام؛ / برادر بزرگ‌ام همان من‌ام / که فقط دیرتر آمده‌ام، / خواهرم همان من‌ام / با تراش نازکی بر لب و دست، / پدر، تو همان من هستی / که فقط مادر را زودتر دیده‌ای / و نباید کسی بو ببرد / ناخن بین ما نشانۀ چیست... ...

ادامه محتوا

شعری از سهند پاک بین

شعری از سهند پاک بین: در ابتدا کلمه بود / و سال‌ها بعد کلمه‌ای را که نزد خدا بود لای انگشت‌هایم می‌گذاشتند / و هر کلمه‌ای را که فراموش می‌کردم درد می‌کشیدم / کلمه نزد بازجویی بود که نام زنان زیبا را حفظ بود / و از نام خانوادگی منظور بدی داشت... ...

ادامه محتوا

پنج آواز برای ذوالجناح / شعری از هوشنگ آزادی ور

پنج آواز برای ذوالجناح / شعری از هوشنگ آزادی ور: گرامی‌تر / بر آن نَوَند سبک / تلخ بر زبان نمی‌رانم / به خطایش می‌خوانم / چندان‌که از پرده باز افتد / لاشۀ بی‌مرگش / سیاه ــ دوچندان بر گونه‌هاش / سمِ ابلق / چرمۀ بخرد / ــ پس بپر از ماهیچه‌هات و / بنشین در باد / گرامی‌تر / بازآمده از گور... ...

ادامه محتوا

چهار شعر از محبوبه ابراهیمی

چهار شعر از محبوبه ابراهیمی: آن سال‌ها دودی از شهر ما بلند نشد / و بلندگوها مرثیه خواندند / آه‌های زیادی به آسمان رفت و دم بر نیامد / سال هزار و سیصد و کلمه / کلمات در خودکشی دست جمعی از کوه‌های اشکورات پریدند... ...

ادامه محتوا

چهار شعر از محمدرضا کلهر

چهار شعر از محمدرضا کلهر: تا دلت بخواهد / شعر نوشتم / باید خوشحال باشم که از تو هیچ نشانی در آن‌ها نیست! / هرچند، / چند بار به‌واقع بغض کردم / پشت پرچینِ نقطه‌چین‌ها... / پشت پرچینِ نقطه‌چین‌ها... ...

ادامه محتوا

شعری از فیروزه محمدزاده

شعری از فیروزه محمدزاده: چرا این‌همه صدای کسی از درد درنمی‌آید؟ / چرا این‌همه درد سلول‌های انفرادی دارد و آسپیرین‌ها مفت مفت، در داروخانه‌ها خاک می‌خورند؟ / چرا من به درد آسپرین نمی‌خورم؟... ...

ادامه محتوا

شعرهایی از رکسانا شکوهمند

رکسانا شکوهمند: در من زنی هست / که چهار فرزندش را کشته‌اند / و دختری کم خون، / به جنون رسیده، / هر شب / به وقت ماه، / هر روز صبح، / دست کودکی را می‌گیرم و / از خانه بیرون می‌روم / و شب، / باز می‌گردم / با زنی / که زانوانش می‌لرزند... ...

ادامه محتوا

تمامی حقوق برای پایگاه اینترنتی «ادبیات اقلیت» محفوظ است.

رفتن به بالا