شما اینجا هستید:خانه » شعر (Page 4)

«بنی آدم اعضای یک پیکرند»؟ / اسماعیل خویی

چو می‌گذشته‌ای از ژرفه‌های نیلی ی مرگ، / نبوده در گذرت دُلفینی؛ / و، از هراسِ کوسه، / خود، / اقیانوس / به روی هودجِ موج‌ات به ساحل آورده ست؛ / و تن، تنِ رمیده از وطن‌ات را، / به پیشگاهِ بنی آدم ارمغان کرده ست: / آهای، / آی، / تو، دردآشناترینِ عضوهای کوچکِ این پیکر / در روزگارِ ما! ...

ادامه محتوا

سه شعر / منصور علیمرادی

1 در رودبار جنوب پرنده‌ای است با منقاری از سرخ و آوازی کهنسال از بلور و برف که نت های‌اش خواب هندوانه‌ها را در مزارع محو شیرین می‌کند در رودبار جنوب درختی است با شاخه‌هایی از هرم بر کرانه‌های قرمز باد که هر پسینگاه پرنده‌ای از سرخ بر شاخه های‌اش ضجه می‌زند و سایه‌های دهقانان پیر در آوار آوازهای‌اش آبتنی می‌کنند. در رودبار جنوب ریگزاری است که خواب خونین ماه را صدای کودکان مرده بر می‌آشوبند. در رودبار جنوب پر ...

ادامه محتوا

ملال / شارل بودلر

چنان سرشار از خاطره‌ام من که گویی هزارساله‌ام / کشوهای فراخ آکنده از صورت‌حساب / شعر، نامه‌های عاشقانه، ترانه و دادخواست / و انبوهِ موهای پیچیده در قبض‌های رسید / کمتر از ذهن غمین من رازهای نهان دارند / مغز من هِرمی است، بی‌کرانه / دخمه‌ای است / که از گورستان مردگانش افزون است... ...

ادامه محتوا

دو شعر از مهسا صابری

دریا‌ها را خیابان می‌کنم فرزندانم را در همین دریا‌ها غرق خواهم کرد... روی نواب برای آخرین بار دخترم را می‌گریم در آزادی دست‌های بستهٔ پسرم را می‌بوسم... ... پس از این مادر چشمهای تمام فرزندانتان خواهم بود به هرجا که نگاه کنند هزار بار مادر صدایم می‌زنند و بار هر پلک زدن در حین زاییدن من می‌میرند 93.8.1   *** تمام کودکی را، من می‌بافتم مادر کوک می‌زد پدر می‌ساخت، من گلیم می‌بافتم که پا‌هایم را دراز‌تر ک ...

ادامه محتوا

تمامی حقوق برای پایگاه اینترنتی «ادبیات اقلیت» محفوظ است.

رفتن به بالا