شما اینجا هستید:خانه » یادداشت » دربارۀ کتاب (Page 9)

دربارۀ کتاب مثل کسی که از یادم می‌رود اثر سیاوش گلشیری

داستان‌های «مثل کسی که از یادم می‌رود» همگی در فضای شهری می‌گذرند. عشقی نافرجام، آمیخته با خیانت در بیشتر داستان‌ها دیده می‌شود و شاید بتوان خط کمرنگی که داستان‌های مجموعه را به هم مرتبط می‌کند، همین عشق دانست. ...

ادامه محتوا

زوایای تاریک ـ روشن شعر دیداری

افشین شاهرودی «عکاس ـ شاعر»ی است که رابطۀ چند سویه بین «شعر ـ طرح» و «شعرـ عکس» برقرار می‌کند. صحنه‌های روایی را به تصویر می‌ کشد، کلمات را طرح می‌زند، تا برگ دیگری از شعر بیافریند. ...

ادامه محتوا

خشونت اِحلیل / یادداشتی بر روزگار دوزخی آقای ایاز

رمانِ نازمانِ روزگار دوزخی آقای ایاز با دست‌مایه قرار دادن داستان ایاز و محمود غزنوی و تلفیق تاریخ معاصر و گذشتۀ ایران، به ‌شکلی عریان و جسورانه، به نقد ساختار قدرت پرداخته؛ تا در پرتو این عریانی بتواند خشونت حاکم بر تاریخ و سرنوشت مردم را نشان دهد. ...

ادامه محتوا

در جست‌وجوی وحدت؛ از قم تا ماکوندو

از بُعد انقلابی‌گری و ماجراهای عمو اقبال و آقای آدم (پدر افروز) و اکبر شیره‌ای (دکتر اکبر معتمدی) که بگذریم، داستان حمیدرضا شریفی، بُعد عاشقانه‌ای هم دارد. موژان، دخترک زغالین و زیباروی داستان، که نمونۀ کامل یک دختر شرقی ـ ایرانی است، و روی سیم‌های برق دکل می‌نشیند و می‌خوابد و آواز می‌خواند، و همه چیز دارد جز قدرت پرواز، با رمدیوس خوشگله، آفریدۀ بی‌همتای مارکز در رمان «صد سال تنهایی» در هم می‌آمیزد و سرور ...

ادامه محتوا

بیرون رفتن نویسنده از جهان داستان

راوی حکم می‌کند تا نویسنده تیغ را به صورت ضربدری روی دست‌هایش بکشد، نباید بعدها هیچ‌کس فکر کند که شخص مرده، حتی برای لحظه‌ای، ترسیده است. اما در واقع یک ترس عمیق وجود دارد، حتی ترس از خیس شدن اوراق، ترس از این‌که نشود مادر را صدا کرد، ترس از نداشتن رفیقه‌ای مثل رؤیا، که وجودش یکی از دلایل خودکشی است. راوی نویسنده را فردی ترسو می‌داند که باید از جهان خودکشی برود بیرون. «دوش بگیر و بعد برو بیرون.» ...

ادامه محتوا

هارمونیِ ماجرا، فرم و مفهوم

نویسنده‌ی «تمام دیوارهای این روستا را خراب کن» به خوبی به اهمیت انتخاب عناصر و چگونگی عمل در تحلیل‌های چهارگانه آگاه است و بر همین اساس با انتخاب‌های مفیدی که انجام می‌دهد، به آنچه مدنظر دارد نایل می‌آید و نتیجه‌ی این شناخت، آفرینش داستان‌های ماندگاری است که نمونه‌هایی از آن در اولین مجموعه‌داستان وی به چاپ رسیده است. ...

ادامه محتوا

سدِ شکوهِ تاریخی / نگاهی به مجموعه داستان پل‌ها

ضربه‌های مهلک یکی پس از دیگری می‌خورند بر سر داستانی که پر از نگاه رو به جلو بود. شخصیت که از شهر پدری کنده بود و می‌گفت اینجا شهر من نیست، در صفحات آخر داستان، با یک حس نوستالژیک، دلش برای شهر تنگ می‌شود و به فکر می‌افتد برگردد همدان زندگی کند. آخر هم همان می‌شود که پدر پیش‌بینی کرده: «دیگر نمی‌توانی از چنگال شیر فرار کنی.» و در نهایت هم تسلیم می‌شود و الهامات پدر را باور می‌کند. ...

ادامه محتوا

وقایع اتفاقیـ ـیه / یادداشتی دربارۀ چند واقعیت باورنکردنی

خودکشی صادق هدایت در داستان «ارواح سرگردان» روایت شده. داستانِ نویسنده‌ای که پرسه‌زنی‌هایش در خیابان‌های پاریس باعث می‌شود در زمان سفر کند و به زن و مردی برسد که هدایت را در جوانی و در اولین خودکشی به‌طور تقریباً تصادفی از مرگ نجات می‌دهند. ...

ادامه محتوا

دور این قلب هیچ دیواری نیست!

توی روزگاری که داستان خوب کم به دستت می رسد، مجموعه داستان «تمام دیوارهای این روستا را خراب کن» طعم واقعی خواندن داستان کوتاه را به دل آدم می نشاند. با همه ی قلبم می خواهم که این مجموعه داستان را آن کسانی که عاشق داستان کوتاه اند، بخوانند و همان طعم دلچسب را بچشند. ...

ادامه محتوا

نشرِ پس از موعد

ریاضتی موروثی افروز را به ترکیبی از قدرت و جلال تبدیل می کند و او به مرتبه بالایی از کمال می رسد. اما خیانت است که او را باز به پایین می اندازد، به حوض وسط خانه اش در قم برمی گرداند. ...

ادامه محتوا

تمامی حقوق برای پایگاه اینترنتی «ادبیات اقلیت» محفوظ است.

رفتن به بالا