شما اینجا هستید:خانه » Posts tagged "همه ش پرید"

همه‌ش پرید / حامد جلالی

«تو‌ ای ساغر هستی، به کامم ننشستی، ندانم که چه بودی، ندانم که چه هستی» - حواست کجاست؟! - دستم رو داشتم می‌چیدم ندیدم چی اومدی! - آره جون خودت... حالا که می‌تونی ببینی؛ هنوز کفِ زمینه... دل؛ آسِ دل... بیا دیگه، نکنه می‌خوای بِبُری دست اولی؟! - «دیشب زنگ زد و گفت تولدمه، فکر نمی‌کردم من رو دعوت کنه، آخه فقط تو کانون چند جلسه کلاس عکاسی با هم بودیم که اونم وسط کلاس ول کرد اما من چون طرح‌کادم بود تا آخر رفتم، د ...

ادامه محتوا

تمامی حقوق برای پایگاه اینترنتی «ادبیات اقلیت» محفوظ است.

رفتن به بالا