شما اینجا هستید:خانه » Posts tagged "مرتضا کربلایی لو"

قالات / داستانی از مرتضا کربلایی لو

قالات مرتضا کربلایی‌لو شب است و استانبول هنوز فقط اسم‌ ایستگاه‌های متروست که به گوش مصطفا می‌رسد. کوی‌ها و تپه‌های تکراری. رنگ صندلی‌ها لاجوردی است اما مصطفا رنگشان را صورتی درمی‌یابد. انگار هردو رنگ بدن باشند، صورتی رنگ انسان‌های امروز و لاجوردی رنگ انسان‌های آینده. دیروقت است و در واگن، فقط چند دختر دانشجوی ترک با موهای رها و سر در موبایل نشسته‌اند. با هر ایستگاهی که مترو فرودگاه به مرکز شهر، رد می‌کند مص ...

ادامه محتوا

همصحبتی با آشنایان روح

بزرگ‌ترین و مهم‌ترین الاهی، "روح" است. روح چیست؟ هم می‌دانیم هم نمی‌دانیم. می‌دانیم چون از روح در ما دمیده شده و نمی‌دانیم چون روح فراتر و بزرگ‌تر از تک تک ماهاست و اغلب، وجودش انکار می‌شود... ...

ادامه محتوا

در باب افتادگان و جنگ‌آوران

به احترام کسی اگر برمی‌خیزیم، یا کلاه از سر برمی‌داریم، وقفه‌ای است که نمی‌پاید. انگار دولت و بخت با "افتادگان" است. همه می‌افتند. حتا آلیس با پایین رفتن در لانۀ خرگوش به سرزمین عجایب رسید... ...

ادامه محتوا

اگر بیرون باد بوزد

اگر بیرون باد بوزد، اندوه درون خانه کوچک می‌شود، خیلی کوچک. باد شاد است. نمی‌گویم باد نوید باران است و از این نظر، سبب شادی است... ...

ادامه محتوا

تمامی حقوق برای پایگاه اینترنتی «ادبیات اقلیت» محفوظ است.

رفتن به بالا