درباره نویسنده

مطالب مشابه

یک دیدگاه

  1. 2

    زهره عارفی

    سلام
    ممنون که داستانم را خواندید و نظر دادید.
    امیدوارم در قسمتهای بعدی بتونم خواسته شما را برآورده کنم.

  2. 1

    جهان

    سلام وقت بخیر داستان تونو خوندم نقاط مثبتش خیلی زیاد بود بهترین نقطه قوت داستانتون نثر داستانه که من دوست دارمش. نقطه قوت دیگه شکست زمان تو داستانه که در اون اخوداگاه ذهن خواننده سُر میخوره تو گذشته و توی یه زمانای خاص. ولی مهمترین رسالت نقد بیان ایرادات احتمالی و بیان ادیت منتقد هستش که می تونه برای نویسنده خواننده و کسی که نقد و می خونه مفید باشه (البته این مربوط به متقدای حرفه ای و کسانی که تخصص شون نقده . بنده تخصصم مهندسیه و فقط ادای منتقدا رو درمیارم شاید بدرد کسی نخوره ولی به م کمک می کنه داستانه شما را بهتر بفهمم امیدوارم اثرش منفی نباشه علت ایراد نقدمو بزارید پای بی تجربه بودن و نداشتن سواد نقد بنده ممنون).
    اگر کلن قصه ها را به سه دسته حکایت-گزارش- داستان تقسیم کنیم هدف از طرح هریک عبارتند از ارائه پیام-ارائه اطلاعات-ارائه شخصیت. نوشته شما هم داستانه پس شخصیتها خیلی مهمه. شخصیت هم با مختصات خودش تعریف میشه ازجمله نام، لحن و نقش او در داستان و چند مشخصه دیگر (سن و فرهنگ و قومیت و محل زندگی- و غیره البته بنده اختلاف جنسیتی را قبول ندارم یعنی همانطور که مرد میتونه لاتی حرف بزنه دختر هم میتونه پس خیلی تفاوت در این موضوع مهم نیست)
    برای فهمیدن لحن داستان یکی از راهها بررسی دیالوگهای داستانه و این عدم پردازش شخصیت متاسفانه توی همه آثار معاصر کشورمون از جمله فیلم و نمایشنامه و داستان و رمان وجود داره این امر مهمترین عاملی که باعث شده آثار هنری ما جهانی نشه. انگار فقط واسه خودمون می نویسیم بازی می کنیم. کافیه رمان رستاخیز و بخونی مگه ممکنه شخصیت ماسلوا از ذهن آدم پاک بشه یا هولدن تو ناتوردشت. مثلا مرد کور توی داستان کوری ساراماگواینقد خوب پرداخت شده با اینکه نمی دونی اسمش چیه ملیتش کجایی چه فرهنگی داره ولی فراموشت نمیشه. حالا تو داستانای خودمون حتی بزرگترامون شخصیتها اکثرا روتین انتخاب شدن یعنی اگه دیالوگای اونو بزار تو دهن یه معلم یه بازاری یه دانشجو هیچ فرقی نداره. بخاطر همینه کافیه یه پاراگراف از داستانی رو بخونی می تونی نویسنده یا سبک نویسش نویسنده رو حدس بزنی. نویسنده خودش خالق اون شخصیته و اکثر متنش جمله به جمله مارک خودشو داره. به همین دلیله که فیلما و سریالمون اینقد بی مزه هستن چون قیافه و اسم بازیگر و ببینی حداقل چهل پنجاه درصد داستان لو میره. ولی فیلم هالیود و ده دقیقه اشو نبینی جاش تو ذهنت خالیه حتی ممکنه کل داستان برات بی معنی بشه.
    تو داستان شما دیالوگاتون بیشتر صحبت کردنه حتی بعضی جاها از پیشرفتن داستا جلوگیری میکنه. چون همه حرفای رد و بدل شده چیزی توشون نیست که مارکه شما رو داشته باشه که اگه اون جمله رو من تو داستانم بیارم همه بگن اینجاشو از فلان داستان گرفتی.
    من نثر و قلم و موضوع داستانها رو می بینم اکثرا عالین ولی تا حالا ندیدم توی داستانها یه شخصیت قوی باشه اکثرا تیپ هستن نه شخصیت.
    تصور کنید با این قلم اگه دو تا شخصیت قوی و منحصربفرد بود اون موقع قلمتون هم جهانی میشد.
    گلشیری و دولت ابادی از مرزهای کشورمون فراتر نمیره ولی صادق هدایت و تو فرانسه و المان که مهد ادبیاته خیلی بیشتر از خودمون تحویل می گیرند. چون لحن جدید و مخصوص بخودشو تو داستان نویسی اورد و همه دنیا رو کنجکاو کرد که برن ترجمش کنن بخونن بینن چه گفته. ولی بقیه بزرگترای معاصرمون حتی بین خودمون هم جا باز نکردن.
    داستان سرایان غربی همه توصیفات و از داستان حذف می کنن ولی ما برای جبران ضعف شخصیتامون مجبوریم همه چیو توصیف کنیم.

    این دومین قسمت داستانتون بود. ممنون که زیبا می نویسی و همه را به خواندن و به تلطیف روحیه و ذهن دعوت می کنید. کار شما مثل داستانتون شایسته تقدیره و قابل احترام. ببخشید سرتونو درد اوردم. به امید خواندن بزرگترین و بترین اثرتون – انشاالله، موفق باشید

نظرات بسته شده است.

2014 Powered By Wordpress, Goodnews Theme By Momizat Team