به یاوران انجمن صنفی کارگری داستان‌نویسان کمک کنیم Reviewed by Momizat on . ادبیات اقلیت ـ به‌تازگی مجلۀ ادبی آنلاین الف‌یا،  یادداشتی به قلم «منصوره رضایی: دکتری زبان و ادبیات فارسی» منتشر کرده است با این عنوان: «به انجمن صنفی کارگری د ادبیات اقلیت ـ به‌تازگی مجلۀ ادبی آنلاین الف‌یا،  یادداشتی به قلم «منصوره رضایی: دکتری زبان و ادبیات فارسی» منتشر کرده است با این عنوان: «به انجمن صنفی کارگری د Rating: 0
شما اینجا هستید:خانه » یادداشت » به یاوران انجمن صنفی کارگری داستان‌نویسان کمک کنیم

به یاوران انجمن صنفی کارگری داستان‌نویسان کمک کنیم

بهانه‌ای برای مرور چند نکتۀ ویرایشی و نگارشی
به یاوران انجمن صنفی کارگری داستان‌نویسان کمک کنیم

ادبیات اقلیت ـ به‌تازگی مجلۀ ادبی آنلاین الف‌یا،  یادداشتی به قلم «منصوره رضایی: دکتری زبان و ادبیات فارسی» منتشر کرده است با این عنوان: «به انجمن صنفی کارگری داستان‌نویسان کمک کنیم.»

هدف اصلیِ این یادداشتِ خیرخواهانه و یاری‌گرانه کمک به اصلاح «نادرستی‌های نگارشی و ویرایشی» دو متن انجمن صنفی کارگری داستان‌نویسان استان تهران است که در «روزهای پایانی سال نود و شش» منتشر شده است؛ نامه‌ای به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و پیامی عمومی در آستانۀ سالِ نو.

از آن‌جا که دغدغۀ یادداشتِ خیرخواهانۀ «منصوره رضایی: دکتری زبان و ادبیات فارسی»، نوعِ نگارش صحیح و ویراسته است و کمک به آن «انجمن» را با «اصلاح» برخی اشکال‌های نگارشی و ویرایشی آن دو متن شروع کرده‌ است، به نظر رسید که می‌توان در همین زمینۀ نگارش و ویرایش، به این یاورِ «انجمن» یاری رساند و دعوتش را لبیک گفت که یاری به یاوران یک انجمن، یاری به خود آن انجمن نیز به شمار می‌رود. به امیدِ این‌که موجِ یاری و یاوری فروکش نکند و دیگرانی نیز پیدا شوند که ادامه‌دهندۀ این یاوری‌ها باشند؛ چه به انجمن صنفی کارگری داستان‌نویسان، چه به یاوران این انجمن، چه به یارانِ یاورانِ این انجمن.

یادداشتِ «منصوره رضایی: دکتری زبان و ادبیات فارسی» این‌گونه آغاز می‌شود:

در روزهای پایانی سال نود و شش، شاهد صدور دو پیام از سوی انجمن صنفی کارگری داستان‌نویسان تهران بودیم. نامه‌‌‌‌هایی که محتوای قابل اعتنا و در خوری داشتند اما سبک نگارششان با نام انجمن صنفی داستان نویسان تهران، ناسازگار می‌‌نمود. اگرچه درباره‌‌ی ماهیت چنین انجمنی، اختلاف نظرهایی وجود دارد اما باید به عنوان «داستان‌نویسان تهران» احترام گذاشت و از انتشار نوشته‌‌هایی سرشار از نادرستی‌‌های نگارشی و ویرایشی، تحت لوای این نام پرهیز کرد.

با توجه به اصول درست‌نویسی و نگارش و ویرایش، دربارۀ این بند نکات بسیاری را می‌توان بیان کرد. اما برای پرهیز از اطناب کلام و ایجاد ملال، تنها به چند نکتۀ مهم‌تر اشاره می‌‌کنم و می‌گذرم:

یک. استفاده از ترکیب‌هایی مانند «(به) توسطِ» یا «به وسیلۀ» یا «از سوی» پیش از فاعل، از جمله تقبیح‌شده‌ترین غلط‌های نگارشی در زبان فارسی است که به قول مرحوم نجفی «بر اثر نفوذ زبان‌های فرنگی از راه ترجمه‌ها» و «ناشی از شتابزدگی مترجمان و به‌خصوص مترجمان خبرگزاری‌هاست که عبارت‌های خارجی را لفظ به لفظ به فارسی برمی‌گردانند و نمی‌خواهند اندکی رنج جست‌وجو را بر خود هموار کنند یا دست‌کم بیندیشند که در اجتماع یا با اهل خانوادۀ خود به طور عادی و به صرافت طبع چگونه سخن می‌گویند. زیرا این شیوۀ بیان که برخلاف طبیعت زبان فارسی است، هنوز در گفتار روزمرۀ مردم نفوذ نکرده است. (غلط ننویسیم، ص ۱۲۰)

به جای این عبارت ثقیل و نادرست و به جای استفاده از مصدرِ «صدور» که جانشین فعلِ مجهول است، بهتر است از فعل معلوم استفاده کنیم و فاعل آن را نیز بدون استفاده از عبارتِ در این‌جا ناصوابِ «از سوی» به کار ببریم:

در روزهای پایانی سال ۱۳۹۶، انجمن صنفی کارگری داستان‌نویسان تهران، دو پیام [؟] صادر کرد. [یا بهتر: دو متن منتشر کرد.]

دو. چنان‌که با خواندن ادامۀ متن مشخص می‌شود، دو متن «ویرایش‌»شدۀ انجمن صنفی، دو «نامه» یا «دو پیام» نیست؛ بلکه یکی نامه است و دیگری پیام. حتا اگر نویسنده نخواسته باشد خیلی دقیق باشد، بهتر بود یا هر دو را «پیام» می‌نامید یا «نامه»؛ نه این‌که در دو جملۀ پشت سر هم، یک بار بنویسد: «شاهد صدور دو پیام از سوی…» و یک بار بنویسد: «نامه‌هایی که محتوای قابل اعتنا و…» به هر حال دو نامه است یا دو پیام؟ حتا اگر کسی این اشکال را مته به خشخاش گذاشتن بداند، باید گفت متنی که خودش مته به خشخاش متنِ دیگری گذاشته است، نباید از آن شکایتی داشته باشد. و در هر حال، امثال این کم‌توجهی‌ها، هرچند کوچک به نظر برسد، متن را مغشوش می‌کند و به صداقت و صلابت آن لطمه می‌زند.

سه. نکتۀ دیگری که در جملۀ دوم به چشم می‌خورد، استفاده از کلمۀ «قابل» در ترکیب «قابل اعتنا»ست. هرچند به زعمِ نگارنده نیز نمی‌توان استفاده از دو عبارت «قابل / غیر قابل» را کاملاً غلط دانست، باید گفت که اکثر اساتید ویرایش و نگارش به پرهیز از کاربردِ آن توصیه می‌کنند. این دو واژه در واقع گرته‌برداری از «able» در زبان‌های فرانسه و انگلیسی و با روحِ زبان‌ فارسی ناسازگار است و بسیاری از اساتید آن را «منافی زیبایی و ایجاز کلام» می‌دانند؛ لااقل می‌توان به کار بردن آن را، به اندازۀ جملات طولانی که خودِ نگارندۀ یادداشت به آن انتقاد کرده است، مغایر با آراستگی و شیوایی زبان دانست. و تنها به مواردی بسنده کرد که معادل شیوا و سلیسی برای آن یافت نشود. به جای عبارت «قابل اعتنا» می‌توان از «درخور توجه» یا «مهم» یا… استفاده کرد. (در این باره ر. ک: غلط ننویسیم، ص ۳۰۰)

چهار. نکتۀ مهم دیگر این‌که استفاده از هر دو واژۀ «اگرچه» و «اما» در جملۀ پایه و پیرو، اگر نه «خطای فاحش» که لااقل به قول ابوالحسن نجفی «خلاف منطق» است:

اگرچه یا مرادف‌های آن، مانند گرچه، هرچند(که)، بااین‌که، باآن‌که، گواین‌که، هرگاه در عبارتی به کار رود، در جملۀ مکمّل آن (که در واقع جملۀ پایه است و نه جملۀ پیرو) استعمالِ ولی یا مرادف‌های آن، مانند امّا، با این‌همه، مع‌هذا، مع‌ذلک، لکن، لیکن، ولیکن و جز این‌ها، خلاف منطق است و حتی، به عقیدۀ بعضی از فضلا، خطای فاحش است. مثلاً، به جای این جملۀ غلط: «اگرچه ثروتمند است، ولی خوشبخت نیست.» یکی از دو جملۀ زیر را باید گفت:

ـ اگرچه ثروتمند است، خوشبخت نیست.

ـ ثروتمند است، ولی خوشبخت نیست. (همان، ص ۳۵)

بر این مبنا، جملۀ «اگرچه درباره‌‌ی ماهیت چنین انجمنی، اختلاف نظرهایی وجود دارد اما باید به عنوان «داستان‌نویسان تهران» احترام گذاشت» نادرست است و به جای آن باید نوشت: «اگرچه دربارۀ ماهیت چنین انجمنی، اختلاف‌نظرهایی وجود دارد، باید به عنوان «داستان‌نویسان تهران» احترام گذاشت.» یا: «دربارۀ ماهیت چنین انجمنی، اختلاف‌نظرهایی وجود دارد، اما باید به عنوان «داستان‌نویسان تهران» احترام گذاشت.»

***

از بند اول این یادداشت که بگذریم، به «متن اصلی نامه‌ی نخست» و سپس «متن ویرایش‌ شده‌ی نامه‌ی نخست» می‌رسیم. نویسنده تلاش کرده است که برای کمک به “انجمن داستان‌نویسان استان تهران” نامۀ این انجمن به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی را ویرایش کند.

من نیز معتقدم که “انجمن داستان‌نویسان استان تهران” می‌توانست نامۀ ویراسته‌تر و خوش‌خوان‌تری را برای وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی بنویسد و بفرستد، و این نامه خالی از «نادرستی‌های نگارشی و ویرایشی» نیست، اما توقع ما این است که اگر متنی را بعد از ویرایش می‌خوانیم دیگر به آن نادرستی‌ها و بلکه نادرستی‌های بیشتری برنخوریم و در واقع تمامی نادرستی‌های هر متن، پس از «ویرایش» اشکال کار ویراستار آن متن به حساب می‌آید، خواه آن نادرستی‌ها از ابتدا در متن بوده باشد و خواه «ویراستار» آن‌ها را به متن افزوده باشد! در هر حال،‌ من از این بابت خرسندم که «منصوره رضایی: دکتری زبان و ادبیات فارسی» پس از فرستادن این نامه برای جناب وزیر، اقدام به ارسال کمکش کرده است، که وجهِ این خرسندی شاید در ادامه روشن شود.

اگر بخواهم حتا به سیاقِ بند نخست، متنِ نامه و پیام پس از «ویرایش» و دیگر بخش‌های این یادداشت را بررسی کنم و نه تمامی، بلکه مهم‌ترین «نادرستی‌‌های نگارشی و ویرایشی‌»اش را ذکر کنم، این یادداشت بسیار به درازا خواهد کشید. از این رو، به ذکر مواردی باز هم کمتر اما مهم و فقط تا انتهای متنِ «ویرایش»شدۀ نامه و یادداشتِ کوتاهِ پس از آن، اشاره می‌کنم و می‌گذرم. در عین حال، اگر نگارندۀ آن یادداشت را علاقه و اشتیاق و نگارندۀ این یادداشت را فراغت و بقای عمر حاصل شد، در فرصتی دیگر می‌توان از نکته‌ها و موارد دیگر نیز سخن گفت و حتا کل آن یادداشت را به همراه نامه و پیام، لبیک‌گویان به ندای «هل من ناصر» نویسندۀ آن یادداشت، ویرایش و منتشر کرد.

شاید بد نباشد این توضیح را نیز اضافه کنم که نگارشِ این یادداشت صرفاً از سر دغدغۀ مشترکی است که احساس می‌کنم با نگارندۀ یادداشت سایت الف‌یا دارم که همانا دقت در درست‌نویسی و اهمیت دادن به زبان فارسی و اصول نگارش و ویرایش آن است و امیدوارم که چه مخاطبان و چه نویسنده و چه همکاران ما در سایت الف‌یا، به وجهی جز این تعبیرش نکنند. که نقد و انتقاد به هر بهانه و در هر زمینه‌ای سازنده و کاهنده از خطاهای ماست.

* در جملۀ اولِ متنِ پس از «ویرایش» نامۀ انجمن به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، می‌خوانیم:

«انجمن صنفی داستان‌نویسان استان تهران، مراتب قدردانی خود را از اجرای سومین طرح عیدانه‌‌ی کتاب، اعلام داشته و در انجام چنین اموری پشتیبان و همراه شما خواهد بود.»

در این نخستین جمله، چند نکتۀ ویرایشی به چشم می‌خورد که معمولاً هر استاد ویرایشی در کلاس‌های آموزش ویرایش و نگارش و در کتاب‌های مرتبط به این موضوع، به آن‌ها اشاره می‌کند، که نمونه‌هایی از آن به این شرح است:

بسیاری از اساتید و دستورنویسان این نکته را بیان کرده‌اند که استفاده از «واو» پس از «عبارت وصفی» غلط است. توضیح این‌که گاه فعل به جای این‌که در جمله به یکی از اشکال صرفی‌اش بیاید، به صورت «عبارت وصفی» (همانند صفت مفعولی) می‌آید. مثلاً به جای این‌که بگوییم: «دکتر یادداشتی نوشت و آن را منتشر کرد.» می‌گوییم: «دکتر یادداشتی نوشته، آن را منتشر کرد.» در این صورت، نباید بعد از عبارت وصفی (نوشته) «واو» بیاوریم. بنابراین، نباید گفت: «دکتر یادداشتی نوشته و آن را منتشر کرد.»

در جملۀ مورد بحث، ترکیب «اعلام داشته» عبارت وصفی است که به جای فعل «اعلام می‌دارد» آمده است و در نتیجه، آمدن «واو» بعد از آن اشتباه است؛ یا باید نوشت: «… مراتب قدردانی خود را از اجرای سومین طرح عیدانۀ کتاب اعلام می‌دارد و در انجام» یا: «مراتب قدردانی خود را از اجرای سومین طرح عیدانۀ کتاب اعلام داشته، در انجام» (از این نکته می‌گذرم که به کار بردن فعل «[اعلام] داشتن» به جای «[اعلام] کردن» ـ به نظر بسیاری از فضلا ـ از دیگر اشتباه‌ها یا بی‌دقتی‌های رایج است و برای نمونه، مشتاقانِ به خواندنِ بیشتر دراین‌باره را، به صفحات ۱۸۳ و ۱۸۴ کتاب غلط ننویسیم ابوالحسن نجفی  و نیز بخش «در ستایشِ کردن» کتاب مزخرفات فارسی رضا شکراللهی ارجاع می‌دهم.)

مورد مهم دیگر، استفادۀ نادرست از کلمۀ «انجام» در این جمله است. «انجام» در فارسی به معنای «پایان» است و بنابراین، اساتید و ویراستاران بارها و در کتاب‌های مختلف بیان کرده‌اند که استفاده از این کلمه در جایی که منظور نویسنده خودِ کار ــ‌و نه پایانش‌ــ باشد، اشتباه است.

هرچند علمای فن، ترکیب‌هایی مانند «انجام دادن»، «انجام گرفتن» و «به انجام رساندن» را پذیرفته‌اند و غلط نمی‌دانند، تقریباً تمامی ویراستاران و اساتید زبان، در اشتباه بودنِ به کار بردن کلمۀ «انجام» در غیر معنای «پایان» و به معنای «کردن» یا «انجام دادن» متفق‌القول‌اند. چنان‌که ابوالحسن نجفی توضیح داده است:

جمله‌ای مانند «انجام این کار دشوار است» صحیح نیست، زیرا غرض گوینده از این جمله، دشوار بودنِ پایانِ کار نیست، بلکه دشوار بودنِ کار از آغاز تا پایان آن است. به جای آن باید گفت: «انجام دادن این کار دشوار است» یا به طور ساده‌تر: «این کار دشوار است.» (غلط ننویسیم، ص ۴۴)

بنابراین، این جمله: «[انجمن صنفی داستان‌نویسان استان تهران] در انجام چنین اموری پشتیبان و همراه شما خواهد بود.» به این معناست که انجمن مذکور تنها در پایان چنین اموری پشتیبان و همراه وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی خواهد بود، در حالی که مراد اهالی آن «انجمن» چنین چیزی نبوده است و قصدشان همراهی و پشتیبانی از ابتدا تا انتهای چنین اموری بوده است.

در واقع اگر انجمن صنفی داستان‌نویسان این نامه را حتا به گونه‌ای که «منصوره رضایی: دکتری زبان و ادبیات فارسی» ویرایش کرده است، برای جناب آقای دکتر صالحی، وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی می‌فرستاد و وزیر محترم ارشاد یک سال بعد، پس از اجرای چهارمین طرح عیدانۀ کتاب یا پس از اجرای برنامه‌های مشابهِ آن، به سراغ انجمن می‌رفت و می‌گفت چه برنامه‌ای برای پشتیبانی و همراهی با ما دارید، هیچ اعتراضی از این انجمن پذیرفته نبود و حجت کاملاً به نفع جناب وزیر می‌بود، زیرا می‌توانست بگوید: شما ننوشته‌اید که برای اجرای این گونه طرح‌ها آمادۀ پشتیبانی و همراهی هستید، بلکه نوشته‌اید در انجام [پایان] آن‌ها همراه و پشتیبان ما خواهید بود.

در ادامه، تنها اشاره‌های کوتاهی می‌کنم به چند مورد دیگر از غلط‌های ویرایشی متن پس از «ویرایشِ» نامه به وزیر ارشاد و یادداشت کوتاه پس از آن:

ـ عبارت وصفی به همراه حرف «واو»: «[…] سبب بی‌توجهی به تولید و تألیفات ایرانی شده و به معنای کمک بیش‌تر به انتشار کتاب‌های خارجی…» به جای: «[…] سبب بی‌توجهی به تولید و تألیفات ایرانی می‌شود و به معنای کمک بیش‌تر به انتشار کتاب‌های خارجی…» (توضیح آن گذشت.)

ـ استفاده از ترکیب «عدم تصویب»: بسیاری از اساتید و اهل فن بر پرهیز از استفاده از ترکیب کلمات با «عدم» تأکید کرده‌اند. به جای «عدم موفقیت»: ناکامی؛ به جای «عدم تصویب»: تصویب نشدن و… (برای مثال: ر. ک: بهتر بنویسیم، رضا بابایی)

ـ استفاده از فعل مجهول: «همان‌‌گونه که مشاهده می‌‌شود مهم‌‌ترین اشکال نامه‌‌ی اصلی، طولانی بودن جملات است.» اساتید فن نگارش و ویرایش همواره تأکید کرده‌اند که استفاده از فعل مجهول با روح زبان فارسی ناسازگار است و موجب نازیبایی آن می‌شود و بهتر است هرچه کمتر و فقط در مواقع ضرورت (مثلاً نامعلوم بودن فاعل) از آن استفاده کنیم. بنابراین، بهتر است بنویسیم: «همان‌گونه که مشاهده می‌کنیم…» یا: «همان‌گونه که می‌بینیم…»

ـ استفاده از ترکیب «عدم توجه» (به جای ـمثلاًـ «بی‌توجهی»): «نکته‌‌ی دیگر، عدم توجه به تفاوت انواع نامه است.» (توضیح آن گذشت.)

ـ استفاده از حرف «واو» بعد از عبارت وصفی: «تکرار چند باره‌‌ی یک مطلب، تأثیر و توجه به آن را کاهش داده و اهمیت موضوع را مخدوش می‌‌کند.» (توضیح آن گذشت.)

این یادداشت را در همین‌جا به پایان می‌برم و همان‌طور که پیش از این گفتم، اگر اشتیاقی بود و مجالی، بررسی و ویرایش و کمک‌رسانی به بقیۀ متن را به آینده وامی‌گذارم.

سردبیر سایت

________

پ. ن: با تأسف بسیار باید گفت که دامنۀ بی‌دقتی و حتا ناآگاهی در نگارش صحیح و رعایت اصول درست‌نویسی در زبان فارسی به‌اندازه‌ای وسیع است که کمتر نویسنده و نگارنده‌ و متنی را می‌توان یافت که عاری از آن باشد؛ به‌خصوص که زبان، ماهیتی جمعی دارد و اگر اشتباهی رواج یابد، ناخودآگاه دیگران نیز ــ اگر اهل دقت و وسواس بسیار نباشند ــ آن را به کار می‌برند. خود من هم اطمینان دارم که اگر با همین دقت بسیاری از متن‌های ویراسته یا نگاشتۀ خودم را دوباره بخوانم، در آن چندین و چند خطا و اشتباه خواهم یافت؛ خطاها و اشتباه‌هایی که ممکن است از آن‌ها آگاهی هم داشته باشم؛ تا چه رسد به خطاهایی که از آن‌ها آگاهی ندارم. با این حال، این مسئله به این معنا نیست که از تلاش برای هرچه درست‌تر نوشتن و تذکر دادن خطاهای یکدیگر دست برداریم و در راه اصلاح و حفظ خود و زبانمانمان تلاش نکنیم. به‌خصوص وقتی متنی با داعیۀ درست‌نویسی و اصلاح غلط‌های زبانیِ دیگران نوشته می‌شود، خود باید تا حد ممکن عاری از آن‌چه باشد که قصد اصلاح آن را دارد. باید ویراسته‌تر و درست‌تر از آن باشد که در هر قسمتی از آن چند اشتباه نگارشی و ویرایشی به چشم بیاید. به امید آن‌که این یادداشت چنین نباشد و اگر باشد، صاحب‌نظران و اهل تشخیص، تذکر دهند. واعاذنا الله من الخطایا وشرور انفسنا.

ادبیات اقلیت / ۱۶ فروردین ۱۳۹۷

پاسخ (7)

  • ح.م

    حمید .م

    امسال عید خبری در زبان ها بود که خبر گزاری ایبنا به نشر نیماژواگذار شده است .رفتم خبرهای عیدوقبل ایبنا را نگاه کردم دیدم این حرف بی ربط نیست .هرکسی حرف زده ومصاحبه کرده حتما تعریفی هم از کتاب های نیماژکرده. انگار گوشی دست همه بوده باید از کی وچی تعریف کنند تا بعد از کتاب خودشان هم تعریف بشودو ان هم به بهانه های مختلف .خبر گزاری ایبنا مثلا مال دولت وهمه ی نشر هاباید به یک اندازه سود ببرند وملک شخصی نیست که اینطور مورد سوءاستفاده قرار بگیرد وبه ما ساده لوحان اینطور بنمایانند که بزرگترین وبهترین نشر ایران مثلا نشر نیماژاست که هرچه چاپ میکند طلاست.رفتم پی جوشدم دیدم یکی از کارمندان نشر مذکور امده به ایبنا وهمه کاره شده است در ان جا واز امکانات یک خبر گزاری دولتی برای فروش کتاب هایی که در نیماژ تصویب کرده دارد استفاده می کند .خدا را شکر ارشاد و بخش های وابسته به ان صاحب درستی ندارد وهر کس هر کاری دلش می خواهددر ان وزارت خانه میکند وپاسخ گو نیست ومدیران محترم ان فقط در پی سانسور کارها وزور گفتن به نویسنده ها مشغول می باشند ووقت ندارند به امور دیگر رسیدگی کنند .خسته نباشید دوستان

  • ح.م

    ببین داداش هر جا تو ادبیات ایران دیدی چیزی به گند کشیده شده شک نکن که پای باند ژانر نویس هایی که حالا در جایزه ی احمد محمود قایم شدند در میان است .این ها هر جا بروند برای منافع شخصی شان فقط کار می کنند وبعد هم آن جا را به لجن می کشند وبی اعتبار می کنند ومی روند .نمونه اش مجله ی تجربه که دایم از نشر چشمه تعریف می کند و…هرکدا م از افراد این باند هر غنیمت جنگی ای بدست می آورد اول نفع خودش را می بیند بعد نفع دوستان وباندش را.رامبد جوان از یک کتاب سطحی توکانالش ۲خط تعریف می کند وبعد ایبنا وکانال های وابسته ی این باند این جمله ی آقای مجری را تیتر اول می کنند انگار هگل در باره ی یک رمان فلسفی تعریف کرده .اسم این کار روزنامه نگاری نیست باند بازی است کلک بازی است .هرروز تصویروخبر وکتاب ونقد مثبت آثار آدم های این باند رامی توانی در آن جایی که یکی ازافراد این باندکار می کنند ببینی.این طوری می توانی بفهمی تاکجا ها نفوذ پیدا کردند .سال هاست این باند همین کار را می کندو این طوری سر پاست چون بنیه ی ادبی که ندارند پس با این بازی ها و جایزه راه انداختن وخبر سازی هامطرح وزنده هستند وبدبختانه همه در برابرش ساکت هستند وهیچ حرفی نمی زنند وجرات ندارندآن هاوکارها شان را نقد کنند چون آدم های این باند تو بزرگترین نشرها لانه کرده اندوارشاد می خواهد قدرت دست این ها باشد چون قابل کنترل هستند و حرف گوش کن هستند و …..سال آینده خبر های افراد این باند ونشرها شان وجایزه ی احمد محمود نه تنهاتمام خبرهای ایبنا که هر جا که دست شان برسد می گیردو بقیه ی ادبیات با ۷۰۰۰ناشر وآن همه نویسنده مستقل بوق هستند وباید مثل همیشه در حاشیه بمانند تا افراد این باند فقط دیده بشوند

  • ح.م

    من من کله گنده

    شما ها یه طوری حرف میزنین که انگار تازه رسیدید به این ادبیات کوفتی نویسنده کش. این بازی های ابله هانه و نویسنده تراشی ها ی این باند وبقیه باندها سال هاست که از درون نویسنده های ما را نابود کرده و افسرده کرده وبی جون کرده .چرا این کسانی که بعد از مرگ کورش اسدی برای بده بستان با ناشرش وآدم ناشر ش از او کیلو کیلو تعریف کردند در زمان حیاتش یک خط براش ننوشتن .چنان تو بودنش له اش کردند چنان حذفش کردندکه انگار هیچ وقت چنین نویسنده ای تو ایران نبوده .حالاهم همین هاباز دارندبقیه ی نویسندگان مستقل و خلاق و نو آورمون رو تو روز روشن با بازی های احمقانه و خبر بازی هاشون نابود میکنند .هر جا میری تعریف ازچرندیات سطحی نویسندگان سطحی است .پس جایگاه واقعی نویسندگان مستقل وخانه نشین مون کجاست .امروز تلویزیون فیلم زندگی سالینجر را نشون میداد .کیف کردم از جامعه ادبی ای که نویسنده رااز دور و با یک قصه میشناسد واین طور حمایتش میکند .ودر ایران یک مشت بیسواد رفیق باز هی برای خودشون نوشابه باز میکنند وبه همدیگر جایزه میدهندونویسنده های خلاق ودرست وحسابی مون یا باید بروند خارج یا افسرده ونابود شوند یا به کلی خذف شوند و یا تو حاشیه ها دست وپا بزنن. مردشور نقدتون رو ببرند .مرده شور جایزه های باندی واحمقانه تون رو ببرند .مرده شور تعریف هاو بده بستون تون رو ببرند.طرف کروات زده آنوقت تو جایزه اش تمام کتاب های خوب ونوو پر مغزمون رو حذف میکنه وهی داد میزند ما مستقل هستیم ما فلان هستیم ما چقدر روشنفکر هستیم .از کرواتم میتوانیدبفهمید مااین کاره هستیم .آقای سطحی که دنبال کتاب های دوزاری مخاطبدار ومخاطب خرکن هستی کرواتت روشل کن خون برسد به مغزت بفهمی روشنفکر بودن به کروات زدن جلو چهارتا دختر بچه وپسر بچه ی تازه قلم که نمی دانن چی به چیه نیست.روشنفکر بودن یعنی تن ندادن به بیخردی وایستادن واقعی مقابل تمام سیاهی ها وجنگیدن و….

  • ح.م

    مهدی….پور

    برخی از نویسندگان جوان تعجب می کنندکه چطورامسال کتاب هایی در مدت کوتاهی بارها وبارها چاپ شده است .این که تعجب ندارد خیلی از کتاب ها سالهاست که همینطور پر فروش بوده اند اما ناشران دزد ایرانی نمی گذارند این مسئله روشود تا سود چند برابر ببرند .مگر میشود یک روزه ادبیات کشوری یکهو بتواند مخاطب برای خودش بسازد .این مطلب را اولین بار نویسنده ای بیان کرد وبه ناشرش اعتراض کرد وبعد مجبور به معذرت خواهی از ناشرش شد وکتابش را از آن ناشر پس گرفت .ناشرین دزد ایرانی که مچشان حالا باز شده برای فرار به این مطلب چسبیده اند که کسانی بیرون از نشر کتاب ها را چاپ می کند ومیفروشدوآنها این کار را نمیکنند. فکر کرده اند با احمق حرف میزنند وکسی این چرندیات را باورمیکند.هرکسی به هر طریقی بخواهد این مطلب را پاک کند یا بپوشاندیاندیده بگیرد مطمئن باشید در این دزدی آشکار دست دارد .

  • ح.م

    پریا

    سایت ایبنا مطلب زده که ازاتفاقات مهم سال گذشته ادبیات ایران چاپ کتاب قهوه تلخ نویسنده و۴ کتاب ژانر نشر ققنوس بوده .این ۴ کتاب ژانر اتفاق شدندچون هم باندی شان چاپ شان کرده .نکته جالب آنکه این کتاب ها همه جز ءضعیف ترین کتابهای سال گذشته بودند .و۴تا کتاب ژانرققنوس انقدر سطحی بوده که حتی به چاپ دوم نرسیدند وبه زورتبلیغات کل باند شان تو تلویزیون وکانالها و روزنامه ها وخبر پراکنی ایبنانتوانستند هنوز چاپ اولش را آب کنند. وقتی چاپ ضعیف ترین کتاب های سال گذشته کشوری اتفاق های آن میشود وسایت رسمی خانه کتاب یعنی ایبنااین را تایید میکند دیگر فاتحه آن ادبیات را باید خواند .انگار هرچه کتاب سطحی تر باشدتو این مملکت اتفاق تر است .در ظاهر برای آنکه دل مدیریت و ارشاد را به دست بیاورند اسم کتاب امیر خانی ومستور را هم جزءکتابهای اتفاق آوردند که در باطن گفته باشند به همه که این دوتا کتاب هم عامه پسندوسطحی هستند

  • ح.م

    برای خواندن باقی کامنت هادر این زمینه به مطلب : (دیداری از گوشه های رشد در روزگار دگرگونی / ابراهیم گلستان)—- در همین سایت رجوع بفرمایید

  • ح.م

    نویسنده

    می روی تو خبر گزاریها می بیننی چهار تا دختر بچه وپسر بچه که هیچ سواد ادبی ندارند ودنبال قصه های سر راست وعاشقانه ی کشکی هستند دارند خط می دهند به ادبیات وهنر این مملکت .می آیی پیش ناشر میبینی دنبال پول وفروش است وهنر کشک است برایش .می روی سراغ جایزه های ادبی می بینی تمامشان دست عامه پسند نویس هاوژانر نویس هاست وهمه سینه چاک کارهایی هستند که بفروشد ودشمن هر نویسنده ای هستند که دنبال ادبیات ناب است وهر طور بتوانند نویسنده های مدرن وپست مدرن ما را خفه میکنند .میروی به کانال های ادبی وسایت هایی که دست نویسنده ها ست که می بینی عامه پسند ها در آنها مانور می دهندودایم از خودشان وگروه خودشان تعریف میکنند ومیگویند که کار فلان شخص که رفیق وهم گروه یا شاگردشان است مهمترین کار چاپ شده در ادبیات ایران است وادبیات به قبل وبعد ازآن کار تقسیم میشود .وهی تعریف وتمجیداز خود ودوستان شان می کنند که نمیدانی آثار ما چقدر عالی است .بعد میروی کار را میخوانی می بینی کاری ابله هانه است که به زور این تبلیغات به چاپ دوم وسوم رسانده شده است یاکاری عامه پسند است .یکی به ما بگوید پس جای ادبیات واقعی در این کشور گل وبلبل کجاست .همه کمر به قتل ادبیات واقعی ونویسنده ی واقعی وخوب بسته اند. آیا با این جوایز مسخره وچهارتا بچه منتقد بی علاقه به ادبیات میشود به ادبیات واقعی واصیل رسید .چه کسی می تواند آثارخوب و ماندگار را کشف کند.آیا چهار تا ژانر نویس وجایزه هایی که علنی دشمنی میکنند با آثار ماندگارمی توانند تعین کنند چه کاری ادبیات است و چه کاری آشغال وابتر .این ها یی که من می بینم قدرت تشخیص ندارند تا برای خود خط تعین کنندهر روز حرفی می زنند .تا دیروز این آقا پست مدرن مینوشته حالا میگوید ژانر نویس شده .خوب از کجا معلوم فردا نظرش عوض نشود .تکلیف شاگردان بدبخت او چیست . چگونه ادبیات ونشرها وجایز ه ها را وزارت ارشاددست این عده که فقط در پی دلالی برای خود ونشر خود هستند سپرده است . ماشاگردان هدایت وگلشیری بودیم وژانر نویس از کار درآمدیم وای به فردای این ادبیات .خسته شدیم از دست بی عقلی های تمام نشدنی شما .—- برای خواندن باقی کامنت هادر این زمینه به مطلب : (دیداری از گوشه های رشد در روزگار دگرگونی / ابراهیم گلستان)—-به سایت مد ومه رجوع بفرمایید

تمامی حقوق برای پایگاه اینترنتی «ادبیات اقلیت» محفوظ است.

رفتن به بالا