شما اینجا هستید:خانه » گفت وگو

ابوتراب خسروی: جشنواره داستان پانزده‌کلمه‌ای کودکان کار فرصتی مغتنم برای ایجاد جریانی از مفاهمه و تفکر است

این جشنواره کمک می‌کند به ایجاد جریانی از مفاهمه که به این موضوع فکر شود. واقعیت این است که کسانی که دارند این جشنواره را برگزار می‌کنند، به این قضیه فکر کرده‌اند و من به آنان دست‌مریزاد می‌گویم. همین که یک جشنوارۀ داستانی به این قضیه اختصاص پیدا کند، به اعتقاد من خیلی خوب است و باعث می‌شود که عده‌ای به این قضیه فکر کنند و آغاز حل مشکلات فکر کردن و تفکر است. ...

ادامه محتوا

محمدرضا یوسفی: نوید جشنواره زیبایی را می‌دهم که به ندرت مانند آن را در کشور دیده‌ایم

ویژگی خاص این جشنواره پرداختن به کودکان کار است ویترینی که بعد از انقلاب به فراموشی سپرده شده، مخصوصاً در حوزه‌ی کودک و نوجوان. اساساً نویسنده‌ها بایستی در این زمینه‌ها باشند ولی خب بعد از انقلاب، بخش عمده‌ِ ادبیات کودک، پشتوانه‌ی دولتی پیدا می‌کند و پرداختن به کودکان کار و خیابان و بی‌پناه و... کودکانی که به شکلی کودکان آسیب‌دیده هستند، این‌ها در جاهای دولتی نمی‌گنجد؛ چون برای آن‌ها بار تبلیغی ندارد. ...

ادامه محتوا

جشنوارۀ داستان پانزده‌کلمه‌ای اقتراح و دعوتی به ذوق‌آزمایی در مورد یک مسئلۀ اجتماعی است

محمدجواد جزینی: نباید گمان کنیم که داستان پانزده‌کلمه‌ای یک معیار علمی دارد بلکه این شیوه، فقط یک اقتراح و دعوت به ذوق‌آزمایی در مورد یک مسئلۀ اجتماعی و در محدودۀ این تعداد کلمات است. ...

ادامه محتوا

فاشیسم ادبی در ایران و گروه‌های مقاومت‌ / گفت‌وگویی «منتشرنشده» با هادی تقی‌زاده

فکر نمی‌کنم این‌قدر احمق باشم که در نقش یک فاشیست ظاهر بشوم، اما توضیحی می‌دهم تا مرزهای فکری‌ام را مشخص کنم. در طول تاریخ همواره در برابر فاشیست‌ها نیروهایی مخالف شکل گرفته‌اند. آن‌ها موسوم به گروه‌های مقاومت‌اند. شاید بتوان گفت ما همان گروه مقاومتی هستیم که دربارۀ اندیشۀ فاشیستی عکس‌العمل نشان... ...

ادامه محتوا

خودم را در واحه غروب یافتم

به گمان من، مهم‌ترین کاری که رمان می‌کند این است که ما را به خودمان می‌شناساند. من با خواندن «واحه غروب» خودم را بیشتر شناختم. دو شخصیت کلیدی این رمان، محمود و شیخ یحیی، پاره‌‌ای از تجربه‌های زیستی مرا در خود دارند. ...

ادامه محتوا

ترجیح می‌دهم سکوت کنم

خسرو حمزوی: کافکا حرف جالبی می‌زند. می‌گوید نوشتن مثل دعاخواندن و عبادت است. خودش هم کارهای بزرگش را تا وقتی زنده بود چاپ نکرد. پس از مرگش ماکس برود، دوستش چاپ کرد. من تنها وقتی سرخوشم که می‌نویسم. بقیه‌اش کار گل و بیگاری است. ...

ادامه محتوا

داستان جنوب تحت‌تاثیر فاصلهٔ طبقاتی است

پرویز مسجدی از جمله نویسندگانی است که امروز کمتر درباره‌شان می‌شنویم و می‌خوانیم. پرداختن به او و یادآوری تلاشش برای شکل دادن به روند داستان‌نویسی امروز شاید جذاب‌تر از مصاحبه‌ای هزارباره با نویسندگان نام‌آور امروز باشد. ...

ادامه محتوا

به آیندۀ این ادبیات داستانی امیدوارم

من بسیار به آینده ادبیات داستانی که توسط این بچه‌ها نوشته می‌شود، امیدوارم. این بچه‌ها اکثراً کتاب‌خوان‌های حرفه‌ای هستند، یکی دو زبان بلدند، سنت را کم و بیش می‌شناسند و قادر به نوشتن از موضوعاتی هستند که دیگران چندان ورودی به این موضوعات ندارند. ...

ادامه محتوا

داستان، داستانی دیگر دارد

من بارها گفته‌ام و نوشته‌ام که نگاه حوزه به ادبیات، نگاه ابزاری است و این نگاه، ادبیات را به ضد خود تبدیل می‌کند. ادبیات، جهان دیگری است. به نظر من بیشترین سودی که حوزه و حوزویان می‌توانند از داستان ببرند، در خواندن آن است. ما به خواندن داستان بیشتر نیاز داریم تا نوشتن داستان؛ چنانکه غیر حوزویان هم نمی‌توانند اثر حوزوی بیافرینند و بهتر است در این قلمرو، مصرف‌کننده باشند. ...

ادامه محتوا

تمامی حقوق برای پایگاه اینترنتی «ادبیات اقلیت» محفوظ است.

رفتن به بالا