You Are Here: Home » داستان » داستان کوتاه ترجمه

گورستان کتاب‌های نانوشته / داستانی از ندیم گورسل

پیش از آن‌که به پاریس، به خیابان دو فیگیه (خیابان درخت انجیر) منتقل شوم، نوشتن را شیوه‌ای برای زیستن می‌دانستم. و مدتی بر همین عقیده بودم. اما از وقتی که در این خیابان که دو طرفش را خانه‌های قدیمی تزیین کرده است... ...

Read more

نقاش، شاعر و خانم / داستانی از روبرت والزر

در یک اتاقک زیرشیوانی خالی، شاعری جوان پشت میزی که به هیچ وجه شایستۀ نام زیبای میز تحریر نبود، نشسته بود. او شعر می‌سرود و خیال می‌بافت. شعر سرودن، خیال‌پردازی و رؤیابافی کسب و کاری است که به نسبت زمان، سود بی‌اندازه ناچیزی از آن حاصل می‌شود و شاعر آن را می‌دانست. ...

Read more

جواب / داستانی از برتولت برشت / ترجمۀ شاهد عبادپور

جواب / داستانی از برتولت برشت: مردی زن جوانی داشت. زن بیش از تمام دارایی‌های مرد، که فراوان نیز بود، برایش عزیز بود. چندان جوان نبودند، اما چون دو کبوتر عاشق در کنار هم می‌زیستند. ...

Read more

پنهان / داستان کوتاهی از الیاس کانتی / ترجمۀ شاهد عبادپور

شباهنگام به میدان بزرگ مرکز شهر می‌رفتم. آن‌چه می‌جستم، درخشندگی و سرزندگی‌اش نبود، که برایم تازگی نداشت، بلکه در پی بندیلی کوچک و قهوه‌ای روی زمین بودم، بندیلی که از آن نه یک صدا بلکه تنها آوایی شنیده می‌شد. ...

Read more

بشقاب سالمون به‌تمامی از خون پاک نشده است / راشا عباس / ترجمۀ مهتاب محبوب

آهای، سگ‌های ولگرد، زمان خیلی سریع می‌گذرد: آزادی را طلب کنید حتا اگر شده فقط با هوا کردنِ یک بالن، آتش‌نشان‌ها را خبر کنید که بیایند حتا اگر شده فقط... ...

Read more

شلیک در مه / هیتر میلر پرایس / مترجم: معصومه عسکری

همین‌طور که داری صبحانه‌ات را که نان و شیرۀ گوشت است، می‌خوری، تفنگ شکاری و اسلحه‌ات یک گوشه زیر کتت جا خوش کرده‌اند، همۀ فکرت این است که بزنی به جنگل و آن ماده آهو را که یک هفته است ...

Read more

شاهِ شاهان / نوشتۀ آنتونن میرو ـ پلانت / برگردان: مهین میلانی

در گوشۀ خیابان، ایرانیانی که منتظر اتوبوس بودند، صحبت می‌کردند، با دست اشاره می‌کردند، بی‌حرکت یا ساکت بودند، آه می‌کشیدند، یا له‌له می‌زدند... ...

Read more

سقوط مؤدبانه؛ یا چطور به جای رولت روسی… / راشا عباس / ترجمۀ مهتاب محبوب

سقوط مؤدبانه / یا چطور به جای رولت روسی بازی کردن از هر شش گلوله استفاده کنیم! / داستانی از راشا عباس / برگردان به انگلیسی: آلیس گوثری ...

Read more

بیانیۀ نفرت محض / راشا عباس / ترجمۀ مهتاب محبوب

داستان کوتاهی از راشا عباس / چشم‌هایم را باز می‌کنم و می‌بینم که سقف دوباره از جلوِ من می‌گذرد: دارند با سرعتی بیشتر از همیشه مرا روی برانکارد می‌کِشَند. چشم‌هایم را که می‌بندم پلک‌هایم درد می‌گیرد اما در هر حال به خودم فشار می‌آورم که ببندم‌شان و نفسم را نگه می‌دارم... ...

Read more

دشمن / اریش ماریا رمارک / ترجمۀ شاهد عبادپور

با خودم گفتم آیا باید به او بگویم که «پنج دقیقۀ بعد یک نفر از روبه‌رو می‌آید و ما اجازه نداریم شلیک کنیم؛ به ما اعتماد دارد.» اما جرئت نکردم، گفتنش دردی را هم دوا نمی‌کرد. ...

Read more

© 2011 Powered By Wordpress, Goodnews Theme By Momizat Team

Scroll to top
http://www.20script.ir