شما اینجا هستید:خانه » داستان » داستان کوتاه ترجمه

گورستان کتاب‌های نانوشته / داستانی از ندیم گورسل

پیش از آن‌که به پاریس، به خیابان دو فیگیه (خیابان درخت انجیر) منتقل شوم، نوشتن را شیوه‌ای برای زیستن می‌دانستم. و مدتی بر همین عقیده بودم. اما از وقتی که در این خیابان که دو طرفش را خانه‌های قدیمی تزیین کرده است... ...

ادامه محتوا

نقاش، شاعر و خانم / داستانی از روبرت والزر

در یک اتاقک زیرشیوانی خالی، شاعری جوان پشت میزی که به هیچ وجه شایستۀ نام زیبای میز تحریر نبود، نشسته بود. او شعر می‌سرود و خیال می‌بافت. شعر سرودن، خیال‌پردازی و رؤیابافی کسب و کاری است که به نسبت زمان، سود بی‌اندازه ناچیزی از آن حاصل می‌شود و شاعر آن را می‌دانست. ...

ادامه محتوا

پنهان / داستان کوتاهی از الیاس کانتی / ترجمۀ شاهد عبادپور

شباهنگام به میدان بزرگ مرکز شهر می‌رفتم. آن‌چه می‌جستم، درخشندگی و سرزندگی‌اش نبود، که برایم تازگی نداشت، بلکه در پی بندیلی کوچک و قهوه‌ای روی زمین بودم، بندیلی که از آن نه یک صدا بلکه تنها آوایی شنیده می‌شد. ...

ادامه محتوا

تمامی حقوق برای پایگاه اینترنتی «ادبیات اقلیت» محفوظ است.

رفتن به بالا