شما اینجا هستید:خانه » داستان » داستان کوتاه ترجمه

بیانیۀ نفرت محض / راشا عباس / ترجمۀ مهتاب محبوب

داستان کوتاهی از راشا عباس / چشم‌هایم را باز می‌کنم و می‌بینم که سقف دوباره از جلوِ من می‌گذرد: دارند با سرعتی بیشتر از همیشه مرا روی برانکارد می‌کِشَند. چشم‌هایم را که می‌بندم پلک‌هایم درد می‌گیرد اما در هر حال به خودم فشار می‌آورم که ببندم‌شان و نفسم را نگه می‌دارم... ...

ادامه محتوا

ویرانه‌های مدور / خورخه لوئیس بورخس / احمد میرعلایی

ويرانه‌های مدور / خورخه لوئيس بورخس / احمد میر علایی: هيچ‌کس قدم به خشکي گذاردن او را در شبي آرام نديد، هيچ‌کس غرق شدن کرجي خيزراني را در گل و لاي مقدس نديد. اما در خلال چند روز کسي نبود که نداند مرد کم‌حرفي که از جنوب آمده است از يکي از دهکده‌هاي بي‌شمار بالاي رودخانه است ...

ادامه محتوا

زندگی / دونالد ری پولاک / ترجمۀ معصومه عسکری

نان بیات‌ها هم تمام شده بود و یک نفر شبانه مایونز را هم تمام کرده بود و حالا شیشه‌اش بوی تخم مرغ گندیده می‌داد و او با چشم‌هایی اشکی ایستاد جلوی پنجرهٔ آشپزخانه و چشم دوخت به اولین برف آن سال که داشت از آسمان خاکستری می‌بارید و آرزو کرد کاش یکی همهٔ این عوضی‌ها را می‌کشت. ...

ادامه محتوا

جلو قانون / فرانتس کافکا

جلو قانون / فرانتس کافکا / ترجمۀ صادق هدایت / جلو قانون، پاسبانی دم در قد برافراشته بود. یک مردِ دهاتی آمد و خواست که وارد قانون بشود، ولی پاسبان گفت که عجالتاً نمی‌تواند بگذارد که او داخل شود. ...

ادامه محتوا

دلربایی / گرانت فاکنر

مردی با کت و شلواری به رنگ سیاه شب، پیراهنی رسمی و یک کراوات باریک سیاه، یکی زد توی سرم و یک دلار از کیفم برداشت. گرامافونی که صدای دیناه واشنگتن را پخش می‌کرد، سوراخی نداشت که پول بریزی. مادرم می‌خواست از فروشگاه‌های موزه روسری‌های رنگی بخرد. ...

ادامه محتوا

پرتقال‌ها و گریپ فروت‌ها / مائورین شرباندی

همۀ آن چیزی که من می‌توانستم تصور کنم این بود که من خودکار را به مداد ترجیح می‌دهم. من هیچ وقت با مداد نمی‌نوشتم چون صدای خش خش مداد روی کاغذ اذیتم می‌کرد. تصور کردم که او مداد را در دهانۀ رحمم گذاشته و دارد کلمات و سلول‌ها را می‌تراشد. ...

ادامه محتوا

تمامی حقوق برای پایگاه اینترنتی «ادبیات اقلیت» محفوظ است.

رفتن به بالا