شما اینجا هستید:خانه » داستان » داستان کوتاه ترجمه

نقاش، شاعر و خانم / داستانی از روبرت والزر

در یک اتاقک زیرشیوانی خالی، شاعری جوان پشت میزی که به هیچ وجه شایستۀ نام زیبای میز تحریر نبود، نشسته بود. او شعر می‌سرود و خیال می‌بافت. شعر سرودن، خیال‌پردازی و رؤیابافی کسب و کاری است که به نسبت زمان، سود بی‌اندازه ناچیزی از آن حاصل می‌شود و شاعر آن را می‌دانست. ...

ادامه محتوا

پنهان / داستان کوتاهی از الیاس کانتی / ترجمۀ شاهد عبادپور

شباهنگام به میدان بزرگ مرکز شهر می‌رفتم. آن‌چه می‌جستم، درخشندگی و سرزندگی‌اش نبود، که برایم تازگی نداشت، بلکه در پی بندیلی کوچک و قهوه‌ای روی زمین بودم، بندیلی که از آن نه یک صدا بلکه تنها آوایی شنیده می‌شد. ...

ادامه محتوا

بیانیۀ نفرت محض / راشا عباس / ترجمۀ مهتاب محبوب

داستان کوتاهی از راشا عباس / چشم‌هایم را باز می‌کنم و می‌بینم که سقف دوباره از جلوِ من می‌گذرد: دارند با سرعتی بیشتر از همیشه مرا روی برانکارد می‌کِشَند. چشم‌هایم را که می‌بندم پلک‌هایم درد می‌گیرد اما در هر حال به خودم فشار می‌آورم که ببندم‌شان و نفسم را نگه می‌دارم... ...

ادامه محتوا

ویرانه‌های مدور / خورخه لوئیس بورخس / احمد میرعلایی (بازنشر)

ويرانه‌های مدور / خورخه لوئيس بورخس / احمد میر علایی: هيچ‌کس قدم به خشکي گذاردن او را در شبي آرام نديد، هيچ‌کس غرق شدن کرجي خيزراني را در گل و لاي مقدس نديد. اما در خلال چند روز کسي نبود که نداند مرد کم‌حرفي که از جنوب آمده است از يکي از دهکده‌هاي بي‌شمار بالاي رودخانه است ...

ادامه محتوا

تمامی حقوق برای پایگاه اینترنتی «ادبیات اقلیت» محفوظ است.

رفتن به بالا