شما اینجا هستید:خانه » شعر

شعری از سایه باقری

شعری از سایه باقری: همیشه دیر رسیده‌ام / به صندلی‌های نیمه‌جویدۀ اتوبوس / که این‌بارهالۀ قهوه‌ای پستان زنی / از دهان کودکش بیرون مانده بود... ...

ادامه محتوا

شعری از شهباز پویا

می‌توانست گلولۀ رهاشده را با دهان بگیرد / و با او یک فرصت بسازد / بیا وُ معشوقۀ من شو ای نازنین گلوله / مردنِ دهانِ او چه طعمی دارد... ...

ادامه محتوا

دو شعر از آنا رضایی

دو شعر از آنا رضایی: چهار گره برای یک روایت کافی ست / به دنیا می‌آید / زنی روی پل پرنده می‌شود / ازدواج می‌کند / نیمی از چاقودر پولک و آبشش فرو می‌رود... ...

ادامه محتوا

تمامی حقوق برای پایگاه اینترنتی «ادبیات اقلیت» محفوظ است.

رفتن به بالا