شما اینجا هستید:خانه » یادداشت » دربارۀ کتاب (Page 7)

دربارۀ رمان تراش سوخته‌ها

راش سوخته‌ها رمان نخست بهروز انوار، رمانی در حدود 150 صفحه است با روایت اول شخص کنش‌گر. راوی شخصیتی است رو به خاموشی و ویران شدن. او با دوستانی که به نوعی از لحاظ حال و هوا و روحیات شبیه هم‌اند... ...

ادامه محتوا

ویرانه‌ها و بقایا*

ادبیات اقلیت ـ بهروز انوار: «آب که کم می‌شود، درخت‌ها می‌ترسند. چاه‌ها عمیق‌تر می‌شود تا چکه‌ای آب برسد به ریشه‌های خشکیده‌شان. گاه آب هم می‌رسد، اما دیگر درخت زنده نمی‌شود.» نیلوفر نگران همین است. او در روزهایِ پسینِ یک باغ، با دستان کوچک و کودکانه‌اش به هر ریسمانی چنگ می‌زند تا کار از کار نگذرد تا اگر روزی آب رسید به کاری بیاید. برای او باغ فقط درختان نیستند. باغ یعنی زندگیِ جاری در آن. همه چیز برای او به ...

ادامه محتوا

مواجهه با دیگری و هراس از آن

نفیسه مرادی «جزیره»، روایت پسر جوانی به نام ناجی است که جز فضای محدود جزیرۀ زادگاه و محل سکونت خود، جایی و کسی را نمی‌شناسد. شکل و شیوۀ زندگی مردمان جزیره، با ورود نیروهای اکتشاف نفت و آوردن کارگران از سایر شهرهای جنوبی به جزیره، به یک‌باره تغییر کرده است و مشکل اصلی ناجی و دیگر مردم جزیره در مواجهه با این تغییر را می‌توان عدم آگاهی و شناخت آن‌ها از وضعیت جدید و ناتوانی آن‌ها در هماهنگ ساختن خود با وضعیت جد ...

ادامه محتوا

گردباد ملال

به نظر نمی‌رسد که این سگ می‌خواهد رکسانا را بخورد به نیت فراموش شدن نوشته شده باشد. داستان‌هایی که باید فراموش کنیم، داستان‌های مصرفی هستند. حتی اگر بپذیریم که این رمان هم می‌خواسته فراموش شود، پس چرا بگوییم که این رمان به بوف کور چنگ انداخته است؟ بوف کوری که تا امروز، 80 سال عمر کرده است. ...

ادامه محتوا

اشاره‌ها و نشانه‌ها در رمان فرمان یازدهم نوشته زهره عارفی

فرمان یازدهم اثری است بسیار جسورانه برای نگاه به گذشته؛ «گذشته‌ای که بر پشت آن سواریم و جلو می‌رویم»(ص 163) گذشته‌ای که شاید اگر حقیقت آن به‌درستی فاش شود، مسائل امروز نیز حتی اگر حل نشوند، اهمیتشان را از دست می‌دهند. مسائلی که ریشه در تاریخ ادیان دارند و سرچشمه‌ی بی‌اعتمادی و ترس میان پیروان ادیان است. ...

ادامه محتوا

واگویه‌های عاشقانۀ مردی در غربت

رسم این زن سکوت است نوشتۀ مهدی مرعشی را مرد میان‌سالی روایت می‌کند که به امید قراری است که با زنی در تهران گذاتشه و به قصد یافتن او، حالا در مونترال کاناداست. او با چمدانی در دست و کوله‌ای بر دوش، در فرودگاه منتظر است تا زن طبق توافقی که کرده‌اند، به استقبالش بیاید، انتظاری که در شرجی تابستان مونترال بی‌ثمر می‌ماند. ...

ادامه محتوا

تمامی حقوق برای پایگاه اینترنتی «ادبیات اقلیت» محفوظ است.

رفتن به بالا