You Are Here: Home » داستان

مورد اینس / داستانی از نرگس درخشان

حوالی یازده شب، اینس، همسایۀ چهل و خرده‌ای سالۀ مکزیکی تبارم بهم تلفن می‌کند. می‌گوید برای هواخوری به حیاط پشتی رفته، اما حالا نمی‌تواند پله‌ها را تا خانه‌اش... ...

Read more

نفرین سیاه / داستانی از محمد اسعدی

داستان کوتاه نفرین سیاه / محمد اسعدی: با یک خیز بلند از پشت می‌گیرمش. برمی‌گردد. معطل نمی‌کنم. دندان‌هام را توی گردنش فرو می‌برم. جیغ‌وداد بی‌فایده است... ...

Read more

گورستان کتاب‌های نانوشته / داستانی از ندیم گورسل

پیش از آن‌که به پاریس، به خیابان دو فیگیه (خیابان درخت انجیر) منتقل شوم، نوشتن را شیوه‌ای برای زیستن می‌دانستم. و مدتی بر همین عقیده بودم. اما از وقتی که در این خیابان که دو طرفش را خانه‌های قدیمی تزیین کرده است... ...

Read more

طبیعت بی‌جان / داستانی از محمدمهدی ابراهیمی فخاری

علی میانه‌اندام و کمی بلندقد است. 27 سال دارد. چشم‌های درشت و موهای خرمایی و ته‌ریش دارد. مذهب را کنار گذاشته است. پیراهن آبی، کاپشن مشکی و شلوار نخودی‌رنگ پوشیده است. ...

Read more

فلور چراغ آژیر قرمز را خاموش کن / داستانی از خاطره محمدی

دست می‌کشد بر سرم و من مانند یک خوک خوب خِرخِر می‌کنم. پوز‌ه‌ام را می‌سایم به ساق پایش و کم‌کم بالا می‌روم و می‌رسم به ران‌های گوشت‌‌آلودش. لعنت به این ماسک که نمی‌گذارد بویش را داشته باشم... ...

Read more

نقاش، شاعر و خانم / داستانی از روبرت والزر

در یک اتاقک زیرشیوانی خالی، شاعری جوان پشت میزی که به هیچ وجه شایستۀ نام زیبای میز تحریر نبود، نشسته بود. او شعر می‌سرود و خیال می‌بافت. شعر سرودن، خیال‌پردازی و رؤیابافی کسب و کاری است که به نسبت زمان، سود بی‌اندازه ناچیزی از آن حاصل می‌شود و شاعر آن را می‌دانست. ...

Read more

قاب / مرتضا کربلایی لو

به آن جعبه‌ای فکر کردم که پرترۀ پیامبران را پیچیده در ابریشم سیاه در خود داشت و هراکلیوس به آن دو مرد مکه‌ای، فرستادگان محمد، نشان داد. گفتم: «یک فیلم ده‌ثانیه‌ای می‌خواهم از محمد.» یک گونه‌اش بالا آمد و اطراف یک چشمش چین افتاد. با لحن شگفت‌زده گفت: «فیلم؟ از همین محمدی که در قهوه‌خانه حرفش را ‌زدیم؟» ...

Read more

دو داستانک از مجید روانجو

قاضی به آرامی سر فرو می‌بَرَد در انبوه تکه‌کاغذهای روی میز. زیر چشمی متهم را می‌پاید. لب‌های متهم ناموزون می‌جنبند اما قاضی سخنی از متهم نمی‌شنود. صدای اذان از دور پاشیده می‌شود از در و دیوار مسجد. در و دیوار و سقف سیاه‌پوش است. ...

Read more

© 2011 Powered By Wordpress, Goodnews Theme By Momizat Team

Scroll to top
http://www.20script.ir