شما اینجا هستید:خانه » داستان کوتاه

در بخش داستان سایت ادبیات اقلیت داستان‌های کوتاه فارسی و ترجمه‌شده به فارسی از زبان‌های مختلف منتشر می‌شود. در این بخش شما آثار منتشرشده را به ترتیب زمان انتشار مشاهده می‌کنید. نویسندگان و مترجمان عزیز می‌توانند آثار خود را با توجه شرایط صفحه ارسال آثار سایت برای تحریریه سایت ادبیات ارسال کنند. کارشناسان سایت، آثار ارسالی را بررسی می‌کنند و معمولاً پس از یک هفته تا یک ماه، نتیجۀ بررسی برای صاحبان آثار فرستاده می‌شود.

انفرادی / داستانی از محمدرضا زندیه

سلول در تاریکی فرو می‌رود. صدایی جز نفس‌هایم را نمی‌شنوم. زیر پنجرۀ کوچک، روی پتوی شتری دراز می‌کشم و برای شنیدن چنار، منتظر باد می‌شوم. باد که می‌آید، ریه‌هایم را پر می‌کنم. سینه‌ام آهسته بالا و پایین می‌رود. خش‌خش چنار چه قشنگ است... ...

ادامه محتوا

ژامبون کاغذ / داستانی از مرداد عباسپور

ژامبون کاغذ / داستانی از مرداد عباسپور: پدر گفت: «چیزی نیست. یه بابانوئل رفته تو چشم‌هاش چند بار پلک بزنه بیرون می‌یاد.» برادر بزرگ‌تر خندید: «یه بابانوئل. وای خدا. یادم باشه فردا تو مدرسه برا دوستام تعریف کنم... ...

ادامه محتوا

لوطی صالح / داستانی از نسیم توکلی

لوطی صالح / داستانی از نسیم توکلی: زنی هذیانی، دیوانه، باهوش می‌سازم، با لباس گل و گشاد، پستان‌هایی عریان و برانگیخته، لب‌های قرمز، موهایی اندک ژولیده؛ و به طور کلی با حرکاتی مالیخولیایی. «باید با او باشم... تک و تنها»... ...

ادامه محتوا

هفت داستانک از الکس اپستین

هفت داستانک نوشتهٔ اَلکس اِپستِیْن ترجمه از انگلیسی: رضا پورسیدی امید روبات در ستون مذهب نوشت: انسان. *** مهاجران فضاپیمای قدیمیِ بدون پنجره‌ای بود (آن‌ها وسع‌شان نمی‌رسید یکی جدیدش را بخرند.) پیش از بلند شدن از زمین، روی سقف اتاق خواب بچه‌شان تعدادی ستاره کشیدند. *** داستان بچه‌ها همۀ بچه‌های کودکستان نیروهای خارق‌العاده داشتند. یکی می‌توانست با نیروی فکرش ابرها (و اسباب) را جابه‌جا کند. دیگری می‌توانست رو ...

ادامه محتوا

کله پاچه / داستانی از جمال حسینی

داستانی از جمال حسینی: بین کله‌های گوسفند توی سینی، سر پخته‌شدۀ یک آدم هم دور سینی کله‌پزی چیده شده بود. کل حسین با ملاقه آب‌گوشت را روی کله‌ها می‌ریخت و اصلاً روی خودش نمی‌آورد و آدم‌های بیرون و توی دکان هم روی خودشان نمی‌آوردند. ...

ادامه محتوا

غار بادی / هاروکی موراکامی

خواهر کوچولویم سرش را تند‌تند جنباند. «درست است. برای رفتن به داخلش زیادی بزرگی. اما چیز عجیب دربارۀ آن مکان این است که از هر چیز دیگری که می‌تواند وجود داشته باشد، تاریک‌تر است. ...

ادامه محتوا

تمامی حقوق برای پایگاه اینترنتی «ادبیات اقلیت» محفوظ است.

رفتن به بالا