شما اینجا هستید:خانه » داستان

پاره‌ای از داستان بلند «آن‌ها با شاعری که خیلی دوستش داشتند بد تا کردند» اثر مجتبا هوشیار محبوب

ما- یعنی من و ایمان- با شاعری که خیلی دوستش داشتیم بد تا کردیم، خیلی بد. ماجرا از اینجا شروع شد که من توی اتاقم در خیابان هفتم فردیس صدای یک اره‌برقی و افتادن درخت‌های یک جنگل وسیع را شنیدم. ...

ادامه محتوا

بیانیۀ نفرت محض / راشا عباس / ترجمۀ مهتاب محبوب

داستان کوتاهی از راشا عباس / چشم‌هایم را باز می‌کنم و می‌بینم که سقف دوباره از جلوِ من می‌گذرد: دارند با سرعتی بیشتر از همیشه مرا روی برانکارد می‌کِشَند. چشم‌هایم را که می‌بندم پلک‌هایم درد می‌گیرد اما در هر حال به خودم فشار می‌آورم که ببندم‌شان و نفسم را نگه می‌دارم... ...

ادامه محتوا

ویرانه‌های مدور / خورخه لوئیس بورخس / احمد میرعلایی

ويرانه‌های مدور / خورخه لوئيس بورخس / احمد میر علایی: هيچ‌کس قدم به خشکي گذاردن او را در شبي آرام نديد، هيچ‌کس غرق شدن کرجي خيزراني را در گل و لاي مقدس نديد. اما در خلال چند روز کسي نبود که نداند مرد کم‌حرفي که از جنوب آمده است از يکي از دهکده‌هاي بي‌شمار بالاي رودخانه است ...

ادامه محتوا

مردی با موهای یک دست سیاه / مرادحسین عباسپور

روی پاگرد اول می‌ایستم. کلید را می‌زنم و همۀ لامپ‌ها با هم روشن می‌شوند. نور خیره‌کننده‌ای چشمم را می‌زند. می‌خواهم در این لحظه کسی باشد، نه هر کسی، تنها یک نفر که داستان آن زنی را برایم بگوید که بیست سال گذشته بود و هر روز قرار بود تا چند ماه دیگر بمیرد. ...

ادامه محتوا

تمامی حقوق برای پایگاه اینترنتی «ادبیات اقلیت» محفوظ است.

رفتن به بالا