شما اینجا هستید:خانه » داستان

وقتی که نیستی / داستانی از زهره عارفی

داستانی از زهره عارفی: اول می‌‌خواهم از سرت شروع کنم. بالای سرت می‌نشینم و تو باید ریلکس روی نرمی و سفتی پتو دراز بکشی و قول بدهی که چشم‌هایت را ببندی. دوست ندارم وقتی از بالای سر نگاهم می‌کنی و رنگریزۀ چشمت را به سمت من هدف می‌گیری تو را ببینم. ...

ادامه محتوا

یقین خانم روح / مرتضا کربلایی لو

داستان کوتاه: یقین خانم روح / مرتضا کربلایی لو: پشت آن پنجرۀ نیم‌روشن عمارت، دختری به اسم مانیا می‌نشست، رو به آینۀ بزرگِ میز آرایشش. پرده‌ای که پشت پنجره آویخته بود، حریر بود و راه بر تماشا نبسته بود. مانیا فقط شب‌ها دیده می‌شد. ...

ادامه محتوا

یک روز بهاری / حسین آتش پرور

ساعت هشت و نیمِ صبح ِروز سه شنبه، اهالی بلوار نادری با ناباوری ‌دیدند که گاو زخمی از کشتارگاه پا به فرار گذاشت. خیابان بوی باران ‌بهاری و علف تازه می‌داد. مسیر را به موازات بنفشه‌های حاشیۀ بلوار، نامنظم جست و خیز کرد... ...

ادامه محتوا

پاره‌ای از داستان بلند «آن‌ها با شاعری که خیلی دوستش داشتند بد تا کردند» اثر مجتبا هوشیار محبوب

ما- یعنی من و ایمان- با شاعری که خیلی دوستش داشتیم بد تا کردیم، خیلی بد. ماجرا از اینجا شروع شد که من توی اتاقم در خیابان هفتم فردیس صدای یک اره‌برقی و افتادن درخت‌های یک جنگل وسیع را شنیدم. ...

ادامه محتوا

بیانیۀ نفرت محض / راشا عباس / ترجمۀ مهتاب محبوب

داستان کوتاهی از راشا عباس / چشم‌هایم را باز می‌کنم و می‌بینم که سقف دوباره از جلوِ من می‌گذرد: دارند با سرعتی بیشتر از همیشه مرا روی برانکارد می‌کِشَند. چشم‌هایم را که می‌بندم پلک‌هایم درد می‌گیرد اما در هر حال به خودم فشار می‌آورم که ببندم‌شان و نفسم را نگه می‌دارم... ...

ادامه محتوا

تمامی حقوق برای پایگاه اینترنتی «ادبیات اقلیت» محفوظ است.

رفتن به بالا